الشيخ عباس القمي

297

وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )

داخل در قبر شدند براى دفن بدن مبارك ، طائفه انصار خواهش كردند كه يك نفر از انصار را با خود مصاحِب كند به جهت آنكه اين شرف در طايفهء انصار نيز باشد ، آن حضرت ، اوس بن خولى را اذن دخول در قبر داد . سپس امير المؤمنين عليه السلام بدن رسول خدا صلى الله عليه و آله را در خاك سپرد و صورت آن حضرت را از كفن ظاهر گردانيد و گونه آن جناب را بر زمين مقابل قبله نهاد ، پس خشت لحد چيد و قبر مطهر را از خاك انباشته كرد و بيشترِ مردم حاضر نبودند بر نماز و دفن آن حضرت به جهت مشاجره در امر خلافت كه ما بين مهاجر و انصار واقع بود . نقل است چون اصحاب از دفن آن حضرت فارغ شدند ، از كنار قبر ، به در خانه فاطمه عليها السلام آمدند و تسليت و تعزيت گفتند . فاطمه فرمود : رسول خداى را به خاك سپرديد ؟ عرض كردند : چنين كرديم . فرمود : شما را چگونه دل داد كه بر روى آن جسد پاك خاك ريختيد ، نه او نبيّ الرحمة و مصداق : « لَولاك لَما خَلَقتُ الأفلاك » بود ؟ گفتند : يا بنت رسول الله ! ما نيز مصيبت زده و غمناكيم ؛ ليكن از حكم خداى بزرگ گريزى نيست . پس فاطمه سخت بگريست و به زيارت قبر پدر شتافت و مشتى از خاك قبر بر گرفت و بر ديدگان گذاشت و بسيار بناليد و بزاريد و گفت : ماذا عَلى مَن شَمَّ تُربَةَ أحمَدَ * أن لا يَشُمَّ مُدَى الزَّمانِ غَوالِيا صُبَّت عَلَيَّ مَصائِبُ لَو أنَّها * صُبَّت عَلَى الأيّامِ صِرنَ لَيالِيا « 1 » و هم نسبت به فاطمه عليها السلام داده‌اند در مرثيهء پدر فرمود : نَفسِي عَلى زَفَراتِها مَحبُوسةٌ * يا لَيتَها خَرَجَت مَعَ الزَفَرات لا خيرَ بَعدَكِ فِي الحَياةِ وَإنَّما * أبكِي مَخافَةَ أن تَطُولَ حَياتي « 2 » و هم در مرثيه پدر گفته : إذَا اشتَدَّ شَوقي زُرتُ قَبرَكَ باكياً * أنُوحُ وَأشكُو لا أراكَ مُجاوِبي

--> ( 1 ) . منتهى المطلب ، ج 1 ، ص 466 . ( 2 ) . اين ابيات را ابن شهرآشوب ( مناقب ، ج 1 ، ص 206 ) و مجلسى به نقل از ديوان منسوب به امير المؤمنين عليه السلام در بحار الأنوار ( ج 22 ، ص 547 ) به امير المؤمنين عليه السلام نسبت داده‌اند .