الشيخ عباس القمي
286
وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )
او را موعظتى بليغ كرده كه شايسته باشد در اينجا ذكر شود . نقل است كه : ابو حازم وقتى بر سليمان وارد شد . سليمان گفت : به چه سبب ما از مردن كراهت داريم ؟ گفت : به سبب آنكه دنيا را تعمير كرديد و آخرت را خراب نموديد ، لاجرم از آبادانى ميل نداريد به جاى خراب منتقل شويد . گفت : ورود ما بر آخرت در معرض الهى به چه نحو است ؟ گفت : اما نيكوكار ، حالش حالِ مسافرى است كه از سفر به وطن مىرود و به اهل و عيال خويش مىرسد و از رنج و تَعِبِ سفر راحت مىشود . و اما بدكار ، حالش حالِ غلام گريختهاى مىماند كه او را گرفته به نزد آقايش مىبرند . گفت : بگو چه عملى افضلِ اعمال است ؟ گفت : اداء واجبات و اجتناب از محرّمات . گفت : كلمه عدل چيست ؟ گفت : كلمهء حقّى كه بر زبان برانى نزد كسى كه از او ترس و هم از او اميدى داشته باشى . سليمان گفت : عاقل ترينِ مردم كيست ؟ گفت : آنكه اطاعت كند خدا را . گفت : جاهل ترينِ مردمان كيست ؟ گفت : آنكه آخرت خود را براى دنياى ديگرى بفروشد . گفت : مرا موعظهء موجزه كن . گفت : سعى كن كه خدا نبيند تو را در جاهايى كه نهى از آن فرموده و ببيند تو را در جاهايى كه امر به آن فرموده است . در اين وقت سليمان گريهء سختى كرد ، يكى از حاضرين به ابوحازم گفت : اين حرفها چه بود كه در محضر امير گفتى ؟ گفت : ساكت باش ، خداى تعالى از علما عهد و پيمان گرفته كه علم خويش را ظاهر كنند بر مردم و كتمان ننمايند . اين بگفت و از نزد سليمان بيرون شد . سليمان مالى از براى او فرستاد ، او رد كرد و گفت : والله من اين مال را در نزد تو نمى پسندم تا چه رسد به خودم . « 1 » در اين روز ، سنهء 1263 ، عالم جليل جناب حاجى ملاجعفر استرآبادى در طهران وفات يافت . جنازهاش را به نجف اشرف حمل كردند و در صحن مطهر در ايوان شريف به خاك رفت .
--> ( 1 ) . وفيات الأعيان ، ج 2 ، ص 422 - 423 ، ش 279 « سليمان عبد الملك » .