الشيخ عباس القمي

281

وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )

به سفر حج رفتم . چون به منزل ابواء رسيديم حضرت براى ما چاشت طلبيد و بسيار و نيكو آوردند . در اثناى طعام خوردن ، پيكى از جانب حميده به سوى آن حضرت آمد كه حميده مىگويد اثر وضع حمل در من ظاهر شده و فرموده بودى كه چون اثر آن ظاهر شود تو را خبر كنم كه اين فرزند مثل فرزندان ديگر نيست . پس حضرت ، شاد و خوشحال برخاست و متوجّه خيمهء حرم شد و بعد از اندك زمانى معاودت نمود شكفته و خندان و آستين‌هاى مبارك خود را برزده بود ، گفتيم : خدا هميشه دهان تو را خندان و دل تو را شادمان بدارد ، حال حميده چگونه شد ؟ فرمود كه حق تعالى به من پسرى عطا فرموده كه بهترين خلقِ خدا است و حميده مرا به امرى خبر داد كه من از او اطّلاعم بيشتر بود به آن . ابوبصير گفت : فداى توشوم چه خبر داد تو را حميده ؟ فرمود : گفت كه چون آن مولود مبارك به زمين آمد ، دست‌هاى خود را بر زمين گذاشت و سر خود را به سوى آسمان بلند كرد ، من به او گفتم كه چنين است علامت ولادت حضرت رسالت صلى الله عليه و آله و اوصياء بعد از آن حضرت ، « 1 » إلخ . از مِنهالِ قصاب مروى است كه حضرت صادق عليه السلام به مدينه مراجعت نمود و براى آن مولود مسعود سه روز اهل مدينه را وليمه داد . شيخ مفيد از يعقوب سراج روايت كرده كه گفت : داخل شدم بر حضرت صادق عليه السلام در حالى كه آن حضرت ايستاده بود در بالاى سر پسرش موسى عليه السلام و با او راز مىگفت و در آن وقت حضرت موسى در گهواره بود . پس زمان طويلى حضرت صادق با او راز گفت و من نشستم تا فارغ شد ، پس من برخاستم . حضرت صادق به من فرمود : « نزديك مولاى خود برو و بر او سلام كن » . من نزديك

--> ( 1 ) . كافى ، ج 1 ، ص 385 ، ح 1 ؛ بحار الأنوار ، ج 25 ، ص 42 - 43 ، ح 17 .