الشيخ عباس القمي

235

وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )

روان شد و ناسزا گفت و شمشيرى بر سر مباركش زد كه كلاه زير عمامه آن حضرت مملوّ از خون شد و صالح بن وهب نيزه بر پهلوى مباركش زد كه از اسب بر روى زمين افتاد . جناب زينب چون اين بديد ، از خيمه بيرون دويد و فرياد برداشت : « واأخاه ، واسيّداه ، وا أهل بيتاه » . اى كاش آسمان خراب مىشد و بر زمين مىافتاد و كاش كوه‌ها از هم مىپاشيد . و عمرِ سعد را فرمود : اى عمر ! ابو عبدالله را مىكشند و تو او را نظاره مىكنى . آن ملعون جواب نگفت . زينب با لشكر فرمود : واى بر شما ، مگر ميان شما يك نفر مسلمان نيست ؟ احدى جواب او را نداد . و بالجمله : شمر لشكر را ندا كرد كه مادر بر شماها بگريد ، چه انتظار مىبريد ، چرا كار حسين را تمام نمىكنيد ؟ پس همگى بر آن حضرت از هر سو حمله كردند . حُصَيْن بن نُمَيْر تيرى بر دهان مقدسش زد و ابو ايّوبِ غنوى تيرى بر حلقوم شريفش زد و زرعة بن شريك ضربتى بر شانه چپش زد و سنان بن انس نيزه‌اى بر گلوى مباركش فرو برد و تيرى بر نحر شريف آن مظلوم زد . « 1 » پس آن جناب را شهيد كردند به نحوى كه ذكرش را شايسته نمى دانم . پس از آن ، بدن مقدّسش را برهنه كردند و لشكر به خيام محترمش ريختند و آنچه در خيمه‌ها بود ، بردند و زن‌هاى داغديده را بيازردند . زن‌ها ناله‌هاشان بلند شد . عمرِ سعد به جانب خيام آمد . زن‌ها نزديك او جمع شدند و چنان صيحه كشيدند و گريستند كه ابن سعد به حال آنها رقّت كرد . فرياد زد كه كسى متعرّض ايشان نشود . زن‌ها خواهشِ لباس‌هاى ربوده خود را نمودند . عمرِ سعد حكم به رد كرد ، ليكن كسى بر ايشان رد نكرد ، و اين واقعه مفصل است و مقام را گنجايشِ بيش از اين نيست ؛ « وَإلى اللهِ المُشتَكى

--> ( 1 ) . الإرشاد ، ج 2 ، ص 111 - 112 ؛ روضة الواعظين ، ص 189 .