الشيخ عباس القمي
163
وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )
علما ، چه علما و فقهاى آن عصر حكم كردند به حلّيت خون او ، به واسطه شنيدن بعضى كلمات از او . و در محضر حامد بن عباس وزير مقتدر ، قاضى ابو عمرو فتوا به ريختن خون او داد و سايرين نيز فتوا دادند و در سجلّى نوشتند . و حلّاج پيوسته مىگفت : « الله الله في دَمي » . « 1 » پس او را به زندان بردند و واقعه را به عرض خليفه مقتدر بالله برسانيدند . مقتدر گفت : اگر علما فتوا به ريختن خون او دادند ، بدهيد او را به جلّاد تا هزار تازيانه بر او بزند و اگر هلاك نشد ، هزار تازيانهء ديگر بزند ، پس او را گردن زند . پس او را در صبح سه شنبه 23 ذى قعده به جلّاد دادند و هزار تازيانه بر او زد . پس دستها و پاهاى او را قطع كرد و سر او را جدا كرد و در جسر بغداد به دار كشيد . پس بدن او را بسوزانيد و خاكسترش را در دجله ريخت . گويند اتّفاقاً آب دجله در آن سال زياد شد . اصحاب حلاج گفتند كه به واسطهء خاكستر حلّاج بوده . و مردم در حقّ او دو فرقهاند و واقعهء او با على بن بابويه قمى و قصّهء او با ابوسهلِ نوبختى در غيبت شيخ طوسى « 2 » و سيزدهمِ بحار « 3 » مسطور است . شب بيست و پنجم اين شب ، شب « دَحْوُ الأرض » و از ليالى شريفه است كه رحمت خدا در آن نازل مىشود « 4 » و قيام به عبادت در آن اجر بسيار دارد . « 5 » و از حسنِ وشّا روايت است كه گفت :
--> ( 1 ) . سير أعلام النبلاء ، ج 14 ، ص 351 ، ش 205 « الحلاج » . ( 2 ) . الغيبه ، ص 401 - 403 ، ح 376 و 377 . ( 3 ) . بحار الأنوار ( چاپ جديد ) ، ج 51 ، ص 369 - 371 . ( 4 ) . رك : مسارّ الشيعه ، ص 34 . ( 5 ) . كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج 2 ، ص 89 ، ح 1884 ؛ ثواب الأعمال ، ص 79 ؛ اقبال الأعمال ، ج 2 ، ص 24 ، فصل 10 .