الشيخ عباس القمي

153

وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )

و عدالت و رفع ظلم بوده ، ليكن در آخر كار حالش به عكس شد و خواست بناء قصرى كند به ناحيهء شماسيه ، ضياع و مزارع آن ناحيه را از صاحبانش غصب كرد و بناء قصر در آنجا نمود . مردمان زبان به نفرين او گشودند ، دولتش سپرى شد . هنوز قصر به پايان نرسيده بود كه عمرش به پايان رسيد و چه خوب گفته شيخ سعدى : بسى بر نيايد كه بنياد خود * كند آن كه بنهاد بنياد بد خرابى كند مرد شمشير زن * نه چندان كه آهِ دلِ پيرزن چراغى كه بيوه زنى بر فروخت * بسى ديده باشى كه شهرى بسوخت گويند سلطان محمودِ غزنوى مىگفته كه من از نيزهء شيرمردان آن قدر نمى ترسم كه از دوك پيرزنان . و در اين روز ، سنهء 1028 ، وفات كرد به مكهء معظّمه ، سيّدنا الأجلّ ميرزا محمد بن على الأسترآبادى اصلًا والساكن في الغرى و المجاور بمكّة والمدفون بها . « 1 » صاحب كتب رجاليه و شرح آيات الأحكام و غيره . اين سيّد جليل به كثرت وثاقت و زهد و تقوا و ورع معروف است و او همان است كه امام زمان عليه السلام را ملاقات كرده ، چنانچه علّامه مجلسى ذكر فرموده . « 2 » و از خودِ سيّد نقل شده كه شبى در اطراف خانهء خدا طواف مىكردم كه جوان خوشرويى را ديدم كه مشغول به طواف شده ، همين كه نزديك به من رسيد ، دسته گل سرخى به من عطا كرد و اين در غير فصل گل بود . من گرفتم و بوييدم و گفتم : اى سيّد من ! اين گل از كجا است ؟ فرمود : از خرابات . اين بفرمود و پنهان شد . « 3 » در أنساب سمعانى و غيره است كه خرابات جزيرهء مغرب است از بحر محيط . « 4 »

--> ( 1 ) . روضات الجنات ، ج 7 ، ص 37 ، ش 596 . ( 2 ) . بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 176 ، باب من تشرف فى الغيبة الكبرى بلقاء مولانا الحجة عليه السلام . ( 3 ) . بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 176 ؛ روضات الجنات ، ج 7 ، ص 37 - 38 ، ش 596 . ( 4 ) . روضات الجنات ، ج 7 ، ص 38 ، ش 596 .