الشيخ عباس القمي
95
الفوائد الرضوية في أحوال علماء المذهب الجعفرية ( فارسى )
حسن بن محمد قمى ، تاريخ قم را تأليف كرده و در اوّل آن برخى از فضايل جناب صاحب را ذكر كرده « 1 » ، و نيز شيخ صدوق به جهت او عيون اخبار الرضا عليه السّلام را تأليف نموده و مصدّر كرده آن را به ذكر دو قصيده از او در اهداى سلام به سوى مولانا الرضا عليه السّلام و ابن فارس كتاب الصاحبى را - كه در لغت است - به اسم او معنون كرده و شيخ اجل حسين بن على بن بابويه برادر صدوق نيز ، كتابى به اسم او تأليف كرده ، و ثعالبى به جهت او يتيمة الدهر را تصنيف كرد در احوال شعرا . و جملهاى از علماى عامه به مدح و ستايش او كتابهاى خود را زينت دادهاند . ثعالبى در وصف جنابش گفته : ليست تحضرنى عبارة أرضاها للإفصاح عن علوّ محله في العلم و الأدب ، و جلالة شأنه في الجود و الكرم ، و تفرده بغايات المحاسن ، و جمعه أشتات المفاخر ؛ لأن همة قولى تنخفض عن بلوغ أدنى فضائله و معاليه ، و جهد وصفى يقصر عن أيسر فواضله و مساعيه « 2 » . الخ . و جناب صاحب ، اعجوبهء زمان و نادرهء دوران و در تشيّع و حبّ اهل بيت عليهم السّلام اوحدى زمان بود حتى آنكه اهل اصفهان مذهب تشيّع را به او مىدادند و مىگفتند فلانى بر دين ابن عباد است . نقل است كه ، در ايّام حكومت صاحب ابن عباد در اصفهان و ترويج مذهب حق در ميان ايشان ، روزى پيرمردى وارد خانهء خود شد ديد مردى با خاتون خانهء او مباشرت مىنمايد تازيانه بگرفت و خاتون را تأديب مىنمود . خاتون چون مخالف شيعه بود لاجرم در اثناى تازيانه خوردن مىگفت : بالقضا و القدر ؛ يعنى در زنا دادن ، من تقصير ندارم از روى قضا و قدر بوده . شوهر با وى عتاب كرد كه ، اى دشمن خداى ، زنا مىدهى و عذر ناموجّه مىگويى ؟ خاتون چون اين سخن شنيد از روى درد دين فرياد بركشيد و گفت : آه ! آخر تو ترك سنّت كردى و مذهب ابن عبّاد را اختيار كردى . آن شيخ متنبّه شد تازيانه از دست افكند و عذر خواست و گفت : أنت سنّية حقّا « 3 » !
--> ( 1 ) . تاريخ قم ، ص 4 ( 2 ) . يتيمة الدهر ، ج 3 ، ص 225 ( 3 ) . مجالس المؤمنين ، ج 2 ، ص 451