الشيخ عباس القمي
68
الفوائد الرضوية في أحوال علماء المذهب الجعفرية ( فارسى )
براى تو چيست و در كجا خواهد بود و نيكى كن چنان كه خداوند نيكى كرده به تو كه آنچه را محتاجى بىسؤال ، بلكه بىاستحقاق بدون منّت و اذيت ، به نحوى كه ندادى داده و مىدهد . تو نيز به ديگران ده و طلب مكن فساد را بر زمين ، كه نشود ، مگر به فاسد و تباه كردن زمين بدن خود به معاصى و انداختن آن از قابليت آنچه از او خواستند پس به سبب آن سريان كند فساد در زمين به بردن بركت از آب و گياه و غيره ، چنان كه در باب سيم اشاره به آن شده ( يعنى در باب سيم كتاب ، كه كلمه طيبه باشد ) . به درستى كه خدا دوست ندارد فسادكنندگان را . پس ابو الحسن گفت : خداوند مستدام كند اكرام تو را اى ابو عبد الله ، تفضّل كرد به ما به اموالى كه قرار مىدهيم آن را قيمت براى دار آخرت . وَ ابْتَغِ فِيما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا اشاره است به معاش و جامه و لباس پاكيزه ، يعنى اين دو فقره از آيه را كه خواندى به جهت ترغيب به دادن آنهاست . وَ أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ « 1 » . اين مقدمهء حاجتى و اسباب انجاح اوست پس ذكر كن آن را با روى گشاده به تأنى و آرامى . گفتم : فلان كس را در حقش چنين و چنان گفتند . گفت : آيا او از شيعيان است كه مىشناسى او را ؟ گفتم : آرى . پس چوبى كه در دست داشت انداخت و از كرسى فرود آمد پس اشاره كرد به سوى غلام خود و گفت : بيار آن دفتر را . پس دفترى آورد كه در ثبت بود مال آن مرد و آن مالى بود بىحساب . پس امر كرد كه رد كردند به او و امر كرد براى او خلعتى و استرى ، و برگرداند او را به سوى اهلش معزّز و مكرّم . پس گفت : اى ابو عبد الله ، كوتاهى نكردى در نصيحت و تدارك كردى كار مرا به سبب او . پس پاره كرد از جانب خود رقعهاى بدون خواهش من و نوشت در او : بسم الله الرحمن الرّحيم . يطلق لأحمد بن محمد بن خالد البرقى عشرة آلاف درهم و ذلك من خراج ضيعته بقاشان ؛ داده شود براى احمد بن محمد ده هزار درهم و اين باشد از ماليات مزرعهء او به كاشان ؛ يعنى از آن بابت حساب شود .
--> ( 1 ) . همان