الشيخ عباس القمي
487
الفوائد الرضوية في أحوال علماء المذهب الجعفرية ( فارسى )
كه به غايت مهيب بودند : يكى از آن دو بالاى سر من نشست و ديگرى در زير پاى من و ايشان چيزى از بدن من مس نمىكردند و لكن چنان خود را مىيافتم كه از عروق من چيزى متعلق و متصل است به ايشان به نحوى كه از وصف كردن آن عاجزم تا آنكه جان خود را چنين ديدم كه به حنجره رسيد ، در اين حال باز ديوار شكافته شد و مردى بيرون آمد و به آن دو نفر گفت : بگذاريد او را . همانا حسين بن على عليه السّلام شفاعت كرد نزد خداوند كه رجوع كند به دنيا . پس برخاستند و رفتند و من برگشتم به عالم اول و آن جماعت را كه در اطراف من بودند ديدم كه در تهيّهء اسباب مردن منند . پس چشم خود را گشودم ايشان مسرور شدند كه ناگاه علويه داخل شد و گفت : بشارت باد شما را به شفاى فلان كه جدم حسين عليه السّلام شفاعت كرد نزد خداوند در شفاى او . پس حكايت كرد رفتن خود را در حرم مطهّر حسينى عليه السّلام و تضرّع و زارى كردن و توسّل جستن براى شفاى حاجى و خواب رفتن او و ديدن آن حضرت را و فرمودن به او كه : عمر فلانى منقضى شده و عرض كردن او كه : اى آقاى من ، من اين را نمىفهمم شفاى فلانى را مىخواهم ، و دعا كردن آن حضرت براى او و فرمودن به آن علويه كه بشارت باد تو را به درستى كه خداى تعالى دعاى مرا مستجاب فرمود در شفاى فلانى ، و عمر مرحوم حاجى ميرزا خليل در آن وقت بيست و هفت يا بيست و هشت سال بود ، پس چندان عمر كرد كه در وقت وفات قريب به نود سال داشت . پس شيخ مرحوم فرموده كه ، خداوند به آن مرحوم پنج پسر بعد از آن مرض عطا فرمود : دو از علماى مبرزين و سه از اطباى ماهرين ؛ يكى از ايشان مرحوم مرقوم بود ؛ يعنى حاجى ملا على رحمه اللّه كه آيتى بود از آيات خداوندى در زهد و تقوا و كرامت و حسن خلق و معاشرت و نمونهاى بود از خلّص اصحاب ائمه عليهم السّلام و كملين علماى گذشته . در سفر و حضر مدتى با او مصاحبت كردم و اگر بخواهم صفات حميده و عبادات و رفتار و حالاتش را ذكر كنم از وضع كتاب بيرون خواهم رفت . حشره اللّه تعالى مع مواليه ، انتهى « 1 » .
--> ( 1 ) . اين داستان راست را بسيارى از شعراء به نظم شيوا كشيدهاند از جمله علّامه جليل شيخ محمد سماوى در ارجوزه تاريخى معروف به مجال اللطف فى ارض الطف گويد : و حدّث النوري ذو الفضل الجليّ * عن شيخه بدر النقي المولى عليّ