الشيخ عباس القمي

417

الفوائد الرضوية في أحوال علماء المذهب الجعفرية ( فارسى )

و صاحب حدائق المقربين نقل كرده كه ، مولانا روزى به زيارت شيخ بهائى آمد و مدت يك ساعت نزد شيخ بود تا آن‌كه مؤذن اذان گفت . شيخ به مولانا گفت كه : همين‌جا نماز بخوانيد تا ما هم به شما اقتدا كنيم و به فيض جماعت برسيم . مولانا تأملى كرد و قبول نكرد كه نماز را در منزل شيخ بخواند ، بلكه برخاست به سوى منزل خويش آمد . بعضى از اصحاب آن بزرگوار خدمتش عرضه داشت كه : چگونه خواهش شيخ را اجابت نفرموديد و نماز در خانهء شيخ نخوانديد ، با شدّت اهتمام شما به نماز در اول وقت . فرمود : قدرى تأمل كردم در حال خود ديدم حالم چنان نيست كه اگر شيخ پشت سر من نماز بخواند فرقى نكند ، بلكه تغيير پيدا مىكند لاجرم اجابت نكردم . و نيز نقل شده از آن بزرگوار كه : پسرش ملا حسنعلى « 1 » را بسيار دوست مىداشت . وقتى پسرش مريض شد مرض سختى ، مولانا به مسجد رفت براى نماز جمعه با حواس متفرق ، چون شروع كرد به سورهء منافقين و به اين آيه رسيد يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ . . . « 2 » اين آيه را مكرر كرد بعد از نماز سبب تكرار را از آن جناب پرسيدند ، فرمود : چون به اين موضع از سوره رسيدم يادم از پسرم آمد پس مجاهده كردم با نفس خود ، به تكرار اين آيه ، تا آن‌كه فرض كردم او را مرده و جنازهء او را در مقابل چشم خود ، پس از آيه گذشتم « 3 » . و عبادت آن جناب به مرتبه‌اى بود كه فوت نمىشد از او چيزى از نوافل ، و صائم الدهر بود و حاضر مىكرد در نزد خود ، در جميع شب‌ها جماعتى از اهل علم و صلاح را و مأكول و ملبوسش در مرتبهء قناعت به سهل‌تر وجهى بود و با اين‌كه صائم الدهر بود اغلب خوراكش مطبوخ غير از گوشت بود . و نقل شده كه : عمامه‌اى خريد به چهارده شاهى و چهارده سال آن عمامه را بر سر داشت . و ملا محمد تقى مجلسى نقل كرده كه ، روزى در خدمت ايشان رفتيم به

--> ( 1 ) . اين عالم جليل در سال 1075 رساله‌اى در حرمت نماز جمعه نوشت و بر خلاف نظر پدر دانشمند خود كه قائل به وجوب عينى آن بود اظهارنظر كرد ( 2 ) . منافقون ( 63 ) آيه 9 ( 3 ) . ر . ك : سفينة البحار ، ج 2 ، ص 131 ؛ الكنى و الالقاب ، ج 2 ، ص 107