الشيخ عباس القمي

326

الفوائد الرضوية في أحوال علماء المذهب الجعفرية ( فارسى )

سيم آن‌كه ، كرامات بسيار از زندهء جاودانى شهيد ثانى رحمه اللّه سر زده و مقام گنجايش نقل ندارد ، لكن من به ذكر دو سه حكايت از آن تبرك مىجويم : اول : شيخ بهائى رحمه اللّه نقل كرده كه ، خبر داد مرا والدم كه روزى وارد شدم بر شيخ خود شهيد ثانى و او را متفكر ديدم . سبب تفكر پرسيدم . فرمود ، اى برادر ، من گمان مىكنم كه من ثانى شهيدين باشم ، زيرا كه ديشب گذشته در خواب ديدم كه سيد مرتضى علم الهدى مهمانى كرده و جمع كرده در آن مجلس علماى اماميه را ، پس من چون وارد شدم ، سيد برخاست و ترحيب گفت مرا ، پس با من فرمود كه ، اى فلان ، بنشين پهلوى شهيد اول . پس من در جنب او نشستم و چون به جاى خود مستقر شدم بيدار گرديدم و اين خواب من دلالت دارد كه من تالى او باشم در شهادت . دوم : شيخ على [ در ] در منثور « 1 » گفته كه چون شهيد ثانى در سفر اول به استامبول رفت به مكانى رسيد كه رنگش تغيير كرد . سبب تغيير حال از او پرسيدند فرمود كه ، كشته مىشود در اين مكان شخص بزرگى يا عظيم الشأنى ، و اتفاقا چون مأخوذ شد در همان مكان او را به قتل رسانيدند . سيم : از يكى از رساله‌هاى شهيد ثانى نقل است كه ، از غرايب آنچه از نعمت خدا برايم اتفاق افتاد آن‌كه در زمانى كه در قسطنطنيه بودم روزى با اصحاب به زيارت مشهد ابو ايوب انصارى رفتيم كه در خارج بلد بود و سلطان محمد بر آن قبه‌اى بنا كرده بود و اين در جمادى الاولى بود پس چون بدان مشهد رفتم خلوت كردم و مصحف را گرفتم و به آن تفأل نمودم براى آن‌كه زوجه‌ام حامله بود در حال مفارقت و وعده وضع حملش اوايل جمادى الاولى بود پس قرآن را گشودم در ابتداى صفحه اين آيه بود : فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِيمٍ « 2 » . پس سجده شكر به جا آوردم و از خدا خواستم كه مرا پسر مبارك ميمون روزى فرمايد . پس در 19 رجب بود كه مكتوبى از وطن آمد و مرا مژده دادند كه ولد ذكورى خدا به من عطا فرموده در آن

--> ( 1 ) . الدر المنثور ، ج 2 ، ص 189 ( 2 ) . ر . ك : بحار الأنوار ، ج 6 ، ص 554