الشيخ عباس القمي
323
الفوائد الرضوية في أحوال علماء المذهب الجعفرية ( فارسى )
بر مذهب او مطلع شوند تا آنچه مذهب ما اقتضا دارد بداننحو با او عمل كنيم . پس آن شخص آمد و از او استفسار نمود گفتند : او به مكه رفته است پس در طلب او روان شد و در اثناى راه مكه به او رسيد آن جناب فرمود : با من باش تا من حج به جاى آورم از آن پس هرچه مىخواهى بكن . آن شخص راضى شد پس چون از حج فراغت يافت او را به روم بردند پس چون به بلاد روم رسيد شخصى آمد و از شخصى كه آورندهء شيخ بود سؤال كرد كه ، اين چه كسى است كه با توست ؟ گفت : او مردى است از علماى شيعهء اماميه كه مىخواهم او را به نزد سلطان ببرم . آن شخص گفت كه ، تو در اثناى راه بالنسبه به او تقصير خدمت كردهاى و آزارش نمودهاى ، نمىترسى كه او به پادشاه سعايت از تو كند و يارانى هم در آنجا دارد آنها هم به او اعانت مىنمايند پس باعث هلاك تو خواهد شد پس صواب آن است كه سرش را جدا كنى و به نزد سلطان ببرى . آن ملعون در ساحل دريا آن جناب را شهيد كرد . جماعتى از تركمانان در آنجا بودند در آن شب ديدند كه نورها از آسمان نزول مىنمايد به آن مكان و بالا مىرود پس تركمانها آن بدن طيب را در آن مكان مدفون ساختند و قبهاى بر روى او بنا كردند . پس چون قاتل آن سر مبارك را به نزد سلطان رسانيد سلطان بر قتل او انكار كرد و گفت : من امر كرده بودم تو را كه او را زنده بياورى چرا او را كشتى ؟ و سيد عبد الرحيم عباسى كه با شيخ دوستى داشت سعى در قتل آن ملعون نمود پس سلطان او را بكشت ، و به روايت ديگر است كه ، در مسجد الحرام بعد از نماز عصر آن جناب را گرفتند و او را بردند به بعضى خانههاى مكه و در آنجا او را يك ماه و ده روز محبوس داشتند پس او را از راه دريا به قسطنطنيه بردند و در آنجا او را شهيد كردند و سه روز بدن او در روى زمين مطروح بود پس از آن جسد شريفش را در دريا افكندند و لتلميذه الشيخ ابن العودى قصيدة في مرثية شيخه ، منها : هذى المنازل و الآثار و الطّلل * مخبّرات بأنّ القوم قد رحلوا ساروا و قد بعدت عنّا منازلهم * فالآن لا عوض منهم و لا بدل فسرت شرقا و غربا في تطلّبهم * و كلّما جئت ربعا قيل لى رحلوا إلى أن قال :