الشيخ عباس القمي

206

الفوائد الرضوية في أحوال علماء المذهب الجعفرية ( فارسى )

منصور بن الياس گفت : زياده از هزار آيين بستند . لعين كه سر حسين عليه السّلام داشت خواست كه به شهر رود اسب او فرمان نبرد چند اسب بياوردند فايده‌اى نبود ناگاه سر امام حسين عليه السّلام از نيزه بيفتاد . ابراهيم موصلى آن‌جا بود سر را نيك احتياط كرد دانست كه سر حسين عليه السّلام است خلق را ملامت بسيار كرد و شاميان او را شهيد كردند . سر را بيرون شهر بداشتند و چندان نثارها جهت ملاعين كوفه كردند كه شرح آن ممكن نيست . روز سيم گردى و غبارى برآمد و جهان تاريك شد خلق بدگمان شدند و گفتند : اگر از اين‌جا نرويد شما را بكشيم ملاعين از آن‌جا تا به شهر شبديز رفتند . شبديزيان عهد كردند كه به ايشان علوفه ندهند و احترام نكنند و اگر ضرورت شود قتال كنند . كوفيان چون اين حال بدانستند از آن‌جا نقل كردند و شبديزيان در عقب ايشان افتادند لعنت مىكردند تا به كنار فرات رسيدند و از آن‌جا ده به ده مىرفتند تا به چهار فرسخى از دمشق رسيدند به هر ده از آن‌جا تا به شهر نثار بر ايشان مىكردند و بر در شهر سه روز ايشان را باز گرفتند تا شهر بيارايند و هر حلى و زيورى و زينتى كه در آن بود به آيين‌ها بستند به صفتى كه كسى چنان نديده بود . قريب پانصد هزار مرد و زن با دف‌ها و اميران ايشان با طبل‌ها و كوس‌ها و بوق‌ها و دهل‌ها بيرون آمدند و چند هزار مردان و جوانان و زنان رقص‌كنان با دف و چنگ و رباب زنان استقبال كردند جمله اهل ولايت دست و پاى خضاب كرده و سرمه در چشم كشيده و لباس‌ها پوشيده روز چهارشنبه شانزدهم ربيع الاول به شهر رفتند از كثرت خلق گويى كه رستخيز بود . چون آفتاب برآمد ملاعين سرها به شهر درآوردند از كثرت خلق به وقت زوال به در خانه يزيد - لعنه الله - رسيدند . يزيد تخت مرصّع نهاده بود خانه و ايوان آراسته بود و كرسىهاى زرين و سيمين چپ و راست نهاده . حجّاب بيرون آمدند و اكابر ملاعين كه با سرها بودند به پيش يزيد بردند . او احوال پرسيد ملاعين گفتند : به دولت امير ، دمار از خاندان ابو تراب برآورديم و حال‌ها باز گفتند و سرهاى اولاد رسول را آن‌جا بداشتند و در اين شصت و شش روز كه ايشان در دست كافران بودند هيچ بشرى بر ايشان سلام كردن نتوانست . در آن ميان پيرى شامى بيامد و روى به امام