الشيخ عباس القمي
159
الفوائد الرضوية في أحوال علماء المذهب الجعفرية ( فارسى )
آية الله جناب بحر العلوم و صاحب سرّ او : كه شبى جناب فقيه اجل و السيد الاكمل آسيد جواد عاملى رحمه الله صاحب مفتاح الكرامه مشغول خوردن شام بود كه كسى در خانه را كوبيد و شناخت كه كوبنده ، خادم بحر العلوم است . پس خود شتابان آمد نزد خادم پس به او گفت : شام سيد را در پيش رويش گذاشتند و او منتظر توست . پس به تعجيل روانه شد چون چشم سيد بر او افتاد فرمود : آيا از خدا نمىترسى ؟ آيا مراقب خداوند نيستى ؟ آيا حيا نمىكنى از خدا ؟ گفت : چه روى داده ؟ فرموده به او مردى از برادران تو از بقّال براى عيال خود هر شب و روز خرماى زاهدى به قرض مىگرفت و به غير او متمكن نبود و بر ايشان هفت روز است كه مىگذرد و برنج و گندم نچشيدند و غير خرماى زاهدى نخوردند و امروز رفت از آن خرما بگيرد به جهت شام ، پس بقّال به او گفت : قرض تو فلان مبلغ شده ، پس حيا كرد از بقّال و از او چيزى نگرفت و خود و عيالش شب را به سر مىبرند بىشام ، و تو خوش مىگذرانى و مىخورى و او خانهاش به خانه تو متصل است و مىشناسى او را ، و او فلان است . پس مرحوم سيد جواد گفت : و الله مطلع نبودم به احوال او ، سيد فرمود : اگر مطلع بودى به حال او و شام مىخوردى يهودى بودى يا كافرى ، و اين غضب من بر تو به جهت تجسس نكردن توست از حال برادرانت ، و عدم اطلاع بر امور ايشان پس بگير اين مجموعه را و خادمم آن را برمىدارد و به دستت مىسپارد در در خانهء او ، و به او بگو : خوش داشتم كه امشب با تو شام بخورم و اين كيسه را كه در او تنخواه است در زير فرش يا بوريا يا حصير او بگذار و مجموعه را بگذار براى او و برنگردان و آن مجموعهء بزرگى بود و در او بود از گوشت و مطبوخات نفيسه آنچه خوراك ارباب تنعم و ثروت است - و سيد فرمود : من شام نمىخورم تا تو برگردى و خبر دهى كه او شام خورده و سير شده پس جناب سيد جواد و خادم رفتند تا به خانهء مؤمن رسيدند ، پس مجموعه را از دست خادم گرفت و او برگشت . پس در را كوبيد مرد بيرون آمد . سيد به او گفت : خوش داشتم كه امشب با تو شام خورده باشم چون خواستند مشغول خوردن شوند ، مؤمن گفت : اين غذاى تو نيست ؛ زيرا كه او طبخى است نفيس كه عرب نتواند بسازد و من نمىخورم تا خبر ندهى مرا به امر او . پس سيد اصرار نمود در خوردن ، و او مصر شد