الشيخ علي الكوراني العاملي ( مترجم : ژرفا )
69
نبرد جمل ( فارسى )
كار ؟ او مردى است از عبدمناف و تو زنى هستى از بنيتيم بن مره ! واى بر تو اى عايشه ! آيا بر على پسرعموى رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) شورش ميكني ؛ همو كه مهاجران و انصار با وى بيعت نمودهاند ؟ » سپس ام سلمه فضيلتهاى علي ( عليه السلام ) را براى عايشه يادآورى نمود . عبدالله بن زبير كنار در ايستاده بود و همه اين سخنان را ميشنيد . بر سر ام سلمه فرياد زد و گفت : « اى دختر ابياميه ! ما ميزان دشمنى تو با خاندان زبير را ميدانيم ! » ام سلمه گفت : « به خدا سوگند ! تو - نه پدرت - عايشه را [ به كام خطر ] ميبرى و از آن بيرون نميآوري . آيا طمع دارى كه مهاجران و انصار با پدرت زبير و رفيقش طلحه بيعت كنند ، حال آن كه على بن ابيطالب كه بر هر مرد و زن مؤمن ولايت دارد ، زنده است ؟ » عبدالله بن زبير گفت : « ما اين را هرگز از رسول خدا در هيچ لحظهاى نشنيديم . » ام سلمه گفت : « اگر تو نشنيدهاي ، خالهات عايشه شنيده است . اكنون او اين جاست . از او بپرس ! من از رسول خدا شنيدم كه فرمود : “ على خليفه من ميان شما در زمان زندگيام و پس از وفات من است . پس هر كس از وى نافرمانى كند ، به راستى از من نافرمانى كرده است . ” اى عايشه ! آيا اين را به ياد دارى يانه ؟ » عايشه گفت : « البته ، آري . » ام سلمه گفت : « پس اى عايشه ! از خداوند بر خويشتن بترس و از آن چه خدا و رسولش تو را برحذر داشتهاند ، برحذر باش و همراه سگان حوأب نشو . مبادا طلحه و زبير تو را بفريبند ؛ كه آن دو تو را هيچ از خدا بينياز نميسازند ! » عايشه با خشم بر ام سلمه ، از نزد وى بيرون آمد . سپس پيامرسانى نزد حفصه فرستاد و از او خواست كه همراه او به بصره حركت كند . حفصه دعوت او را پذيرفت . در اين هنگام ، مؤذن طلحه و زبير براى حركت به سوى بصره بانگ اذان برداشت و مردم براى آماده شدن و برداشتن وسايل سفر و سلاح ، برخاستند و عايشه نيز چنين كرد ، در حالى كه ميگفت : « خداوندا ! تنها قصد من اصلاحگرى ميان مسلمانان است . پس ميان ما اصلاح برقرار نما ؛ كه تو بر هر چيز توانايي . » ام سلمه به على بن ابيطالب نوشت : « به بنده خدا اميرالمؤمنين ، از ام سلمه دختر