الشيخ علي الكوراني العاملي ( مترجم : ژرفا )

55

نبرد جمل ( فارسى )

كه فقط به سوى مكه روان هستند . پيشتر عايشه نيز به مكه رفته بود . عبدالله بن عامر ، كارگزار عثمان در بصره ، نيز از بصره گريخته [ و به مكه آمده ] بود ، آن‌گاه كه حارثة بن قدام سعدي ، براى على از مردم بيعت گرفت و عثمان بن حنيف انصارى از سوى على به عنوان كارگزار خراج به آن جا روان شد . نيز كارگزار عثمان در يمن ، يعلى بن منيه ، به مكه درآمد و در آن جا با عايشه و طلحه و زبير و مروان بن حكم و ديگر افراد بني‌اميه ديدار نمود . همو بود كه آنان را به خون‌خواهى عثمان برانگيخت و به عايشه و طلحه و زبير چهارصدهزار درهم و مَركب و سلاح داد و شترى به نام « عسكر » را كه در يمن به دويست دينار خريده بود ، براى عايشه فرستاد . سپس اينان قصد شام نمودند ؛ اما ابن‌عامر از اين كار بازشان داشت و گفت : « در شام معاويه به سر مي‌برد كه از شما سخن‌شنوى و اطاعت نخواهد داشت . اما در بصره ، من نمك‌پروردگان و افرادى دارم . » سپس آنان را با يك ميليون درهم و صد شتر و ديگر تجهيزات ، آماده نمود . بدين سان ، ايشان با ششصد سوار به سوى بصره حركت نمودند . ( مروج الذهب ، 2 / 357 ) شريف رضى گويد : هنگامى كه عبدالله بن عامر بن كريز به مدينه درآمد ، با طلحه و زبير ديدار نمود و به آن دو گفت : « با على بن ابي‌طالب بيعت نموديد ! آگاه باشيد به خدا سوگند ! آنان براى خلافت حتى به انتظار زنان باردار بني‌هاشم خواهند ماند و ديگر چه هنگام خلافت به شما خواهد رسيد ؟ آگاه باشيد به خدا سوگند ! من از آن پس به سراغ شما آمدم كه با چهارهزار تن از بصريان هم‌پيمان شدم كه همگى خواهان خون‌خواهى عثمان هستند . پس اين كار را در دست گيريد و از بيعت على دست برداريد . » سپس آن دو نزد على آمدند و براى عمره اجازه خواستند . او فرمود : « به خدا سوگندتان مي‌دهم ! آيا در پى عمره هستيد ، نه شكستن بيعت و جدا شدن از امت خود ؟ اين در حالى است كه تعهد شما به اين بيعت ، سخت‌تر از عهدى است كه خدا از پيامبران گرفته بود . » آن دو گفتند : « خدا گواه است كه قصدمان عمره است . » على فرمود : « خدايا ! تو شاهد باش . پس برويد و روان شويد . اما به خدا سوگند ! جز اين نمي‌بينم كه شما در سپاهى جاى خواهيد گرفت كه با من نبرد مي‌كنند ! » معناى سخن ابن‌كريز كه خلافت از بني‌هاشم