الشيخ علي الكوراني العاملي ( مترجم : ژرفا )

53

نبرد جمل ( فارسى )

باشد . پس غلام خود را فراخواند و او را آزاد نمود و به نبرد بازگشت . ( انساب الاشراف ، 2 / 257 ) البته وى از تهديد كردن آنان دست نكشيد تا آن كه با وى به عنوان امير لشكر بيعت كردند . عايشه به مردم مدينه نوشت : « خداوند مردم بصره را همصدا نموده و آن‌ها زبير بن عوام را امير لشكر خود ساخته‌اند و همگى بر شنوايى و فرمانبردارى از او گرد آمده‌اند . اكنون كه مؤمنان با مشورت و حضور گروهى از ايشان درباره اميرانشان همصدا شده‌اند ، ما نيز در كار پسنديده‌اى كه آنان در آن داخل شده‌اند ، راه مي‌يابيم . پس هر گاه اين نامه من به شما رسيد ، گوش فرادهيد و فرمانبردار باشيد ! » ( الجمل ، مفيد ، 160 ) عايشه گفت : « با زبير براى خلافت بيعت نكنيد ؛ بلكه با او به عنوان امير ميدان نبرد بيعت كنيد ؛ كه اگر پيروز شويد ، آن‌گاه براى انتخاب خليفه رايزنى كنيد . » عبدالله بن زبير [ به پدرش ] گفت : « عايشه مي‌خواهد دشوارى كار مردم را به عهده تو اندازد و آساني‌اش را براى پسرعمويش مي‌خواهد . » و مدتى بعد ، عايشه گفت : « مرا به طلحه و زبير و بيعت با خليفه و نبرد با ديگران ، چه كار ؟ اى كاش در خانه‌ام مي‌ماندم ! اما اين بلايى بود كه مدت زماني ، پيش آمد . » ( انساب الاشراف ، بلاذري ، 2 / 229 ، 262 ) اين ، خود ، شدت درگيرى طلحه و زبير را نشان مي‌دهد . گزارش شده كه پس از اين رويداد ، عايشه با طلحه نيز به عنوان فرمانده نبرد ، بيعت نمود . بايستى چنين بوده باشد كه طلحه اعتراض و خشم ورزيده و عايشه با او نيز هم‌رديف زبير ، به عنوان فرمانده بيعت كرده است ! بلاذرى گويد : « طلحه و زبير براى پيشنماز شدن يكديگر را كنار مي‌زدند و پيش از آن ، به عنوان دو فرمانده ، نه دو خليفه ، با آنان بيعت شده بود . » ( انساب الاشراف ، 2 / 227 ) 8 . ابوالاسود دؤلى گويد : هنگامى كه عثمان بن حنيف از بصره بازگشت و طلحه و زبير به بيت‌المال دست يافتند ، درباره زر و سيمى كه در آن بود ، به انديشه پرداختند . گفتند : « اين همان غنيمت‌هايى است كه خداوند ما را به آن مژده داده و آگاهمان ساخته كه به زودى آن را نصيب ما خواهد ساخت . » من اين را از آن دو شنيدم . از آن پس ، على را هم ديدم كه بر بيت‌المال بصره درآمد و هنگامى كه موجودى آن را ديد ، فرمود : « اى زر ؛ اى