الشيخ علي الكوراني العاملي ( مترجم : ژرفا )

39

نبرد جمل ( فارسى )

آنان و نيز خون آن سپاه به سبب خشنودي‌شان از اين كشتارها ، بر من حلال بود . از اين گذشته ، آنان بيش از جمعيتى كه به بصره آورده بودند ، از آن مردم كشتند . خداوند قدرت آنان را ستاند و دورند سمتگران از رحمت خدا ! طلحه با تيرى كه مروان به سوى وى انداخت ، كشته شد و زبير [ نيز در نبرد جمل كشته شد ، در حالى كه ] به او يادآورى كردم كه رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) به وى فرموده بود : « تو با على خواهى جنگيد ، در حالى كه به وى ستم مي‌راني . » عايشه نيز كه رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) او را از اين حركت نهى نموده بود ، بعدا براى اين كار ، انگشت ندامت گزيد . طلحه هنگامى كه به منطقه ذي‌قار رسيد ، به خطابه برخاست و گفت : « اى مردم ! ما درباره عثمان خطايى كرديم كه جبرانش جز خون‌خواهى او نيست . على قاتل عثمان است و خونش بر عهده وى قرار دارد . » وقتى از اين سخن وى و نيز گفتار زشت زبير خبردار شدم ، پيكى نزد آن دو فرستادم و پيام دادم : « شما را به حق محمد و خاندانش قسم مي‌دهم ! آيا هنگامى كه مصريان عثمان را محاصره كرده بودند ، شما دو تن نزد من نيامديد و نگفتيد : “ با ما به سوى اين مرد بيا ؛ كه تنها با همراهى تو مي‌توانيم او را بكشيم . مي‌دانى كه وى ابوذر را تبعيد نمود و عمار را آن چنان زد كه به فتق مبتلا شد و به حكم بن ابي‌عاص پناه داد ، در حالى كه رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) و ابوبكر و عمر ، وى را رانده بودند و وليد بن عقبه را كه بنا بر كتاب خدا ، فاسق است ، حكومت بخشيد و خالد بن عرفطه عذرى را بر كتاب خدا چيره گرداند تا آن را پاره كند و بسوزاند . ” من گفتم : “ همه اين‌ها را مي‌دانم ؛ اما امروز كشتنش را صلاح نمي‌دانم و به زودى دوغ در مشك ، كره خود را بيرون مي‌آورد ! ” و شما سخن مرا درست شمرديد . اما اين كه مي‌گوييد خون‌خواه عثمان هستيد ، اجازه دهيد پسرانش عمرو و سعيد ، به خون‌خواهى وى پردازند . هنگامى كه بني‌اسد و بني‌تميم هواداران بني‌اميه هستند ، شما از اين كار كناره گيريد ! » پس عمران بن حصين خزاعي ، صحابى رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) ، برخاست و گفت : « اى شما دو تن ! با بيعت خود ، ما را از اطاعت على بيرون نياوريد و ما را به شكستن بيعت وى