الشيخ علي الكوراني العاملي ( مترجم : ژرفا )
21
نبرد جمل ( فارسى )
خارج شود . به همين دليل ، همسران رسول خدا پس از وى به حج رفتند ، همان سان كه همراه وى به حج ميرفتند . هنگامى كه سفر آنان به خاطر مصلحت جايز بوده ، عايشه نيز باور داشت كه اين سفر دربردارنده مصلحت مسلمانان است و در اين مورد به تأويل خود رفتار كرد . » ( منهاج السنه ، 4 / 316 ) خواست عايشه آن بود كه علي ( عليه السلام ) خود كنارهگيرى نمايد و خلافت را يكسره رها كند طلحه و زبير نزد عايشه رفتند و از او خواستند كه حركت نمايد . وى گفت : « آيا مرا به نبرد فراميخوانيد ؟ » گفتند : « نه ؛ بلكه به مردم اعلان نما كه عثمان مظلومانه كشته شد ؛ و از آنان بخواه كه موضوع خلافت را ميان مسلمانان به شورا بگذارند و بر همان حالتى باشند كه عمر بن خطاب در آن حال رهاشان نمود . بدين سان ، ميان آنان اصلاح برقرار ميسازي . » ( انساب الاشراف ، بلاذري ، 2 / 223 ) عايشه به ام سلمه نوشت : « آنچه از باور من درباره عثمان ميدانستي ، همان بود و هست و من راهى براى برونرفت ، جز خونخواهى وى نميشناسم . و اما درباره علي ، من او را فراميخوانم كه خلافت را به شوراى مردمى وانهد . اگر چنين نكند ، با شمشير روبرو خواهد شد تا خداوند به آنچه مقدر است ، حكم فرمايد . » ام سلمه در پاسخ وى نوشت : « من بعد از اين به تو اندرزى نخواهم داد و توان و طاقتم را براى گفتگو با تو به كار نخواهم بست . به خدا سوگند ! بر تو از هلاكت و سپس دوزخ ، بيم دارم . به خدا سوگند ! گمان تو به باطل خواهد رفت و بيشك خداوند على بن ابيطالب را در برابر ستمگران گردنكش يارى خواهد نمود و تو سرانجامِ سخن مرا درخواهى يافت . » ( الجمل ، مفيد ، 128 ) عايشه در خطابه خود كه در مربدِ بصره ايراد نمود ، گفت : « بدانيد كه قريش به سوى مقصود خود تير افكنده و با دست خودش دهانش را به خون نشانده است . از كشتن عثمان به چيزى دست نيافته و به مقصودى نرسيده است . هلا كه عثمان مظلومانه كشته شد . پس قاتلانش را طلب نماييد و هرگاه به آنان دست يافتيد ، ايشان را بكشيد و سپس خلافت را در همان شورا كه اميرالمؤمنين عمر بن خطاب تعيين كرده بود ، به رأى نهيد .