الشيخ علي الكوراني العاملي ( مترجم : مسلم خاطرى )
59
دجال البصرة ( دجال بصره ) ( فارسى )
سفرهاى حيدر مشتت به قم حيدر مشتت ، تقريبا ده ماه قبل از هلاكتش ، به ديدار من ميآمد و پيرامون امام زمان ( عليه السلام ) از من سؤال ميپرسيد . پس از سقوط صدام نيز نزد من آمد و سعى داشت در مورد يمانى بودنش از من تأييديهاى بگيرد ! حالآنكه يمانى در يمن ظاهر ميشود نه در عراق ! آخرين بارى كه به ديدار من آمد ، گفت : دو نامه با خودم آوردهام ؛ يكى براى تو و يكى براى مقام معظم رهبرى ( حفظه الله ) ! پرسيدم : نامه از كيست ؟ گفت : از امام صاحبالزمان ( عليه السلام ) ! كمى خودم را جمع كردم و به او گفتم : شيخ حيدر ! آيا مطمئني ؟ گفت : بله ! گفتم : عجله نكن ! هنوز سؤال دارم ! آيا تو امام مهدى ( عليه السلام ) را ديدهاي ؟ ! نهمين فرزند از نسل امام حسين ( عليه السلام ) كه جدّش پيامبر اعظم ( صلى الله عليه وآله ) به او بشارت داده و خداوند او را نگاه داشته تا بهوسيله او ، زمين را پر از عدل و داد كند ، چنان كه از ظلم و ستم پر شده ؟ آيا تو مطمئنى كه ايشان را ديدهاى و ايشان براى من نامه نوشته و به تو دستور داده باشند كه اين نامه را به من بدهي ؟ گفت : بله ! او را نصيحت كرده و ماجراى منصور حلاج را برايش بازگفتم كه چگونه او نيز ادعاى سفارت كرد و به پدر شيخ صدوق نامه نوشت كه به او ايمان بياورد ! جواب پدر شيخ صدوق را نيز نقل كردم و اين ماجرا كه هنگاميكه حلاج به قم آمد ، پدر شيخ صدوق او را توبيخ كرده و از شهر ، او را بيرون راند !