السيد علي القاضي

15

زينة الإرشاد ( حواشى سلطان الموحدين آقا سيد على قاضى قدس سره بر الارشاد شيخ مفيد )

آن را كه طوق مقبلى اندر أزل خداى * روزى نكرد چون نكشد غلّ مدبرى پيش از من وتو بر رخ جان ها كشيده اند * طغراى نيك نامى ونيل بداخترى زماني نزد حكيم فقيه شيخ صدرالدين بادكوبى در نجف در صحن حضرت علي ( ع ) كتاب كفاية الأصول آخوند خراساني مى خواندم . غالباً پيرى لاغر اندام سفيد پوش از كنار ما ردّ مى شد وگاهى به من مى نگريست . روزى از أستاذ پرسيدم اين مرد كيست ؟ گفت : أو پير يا قطب وقت حبّ حيدر است كه در شيراز خانقاه دارد وبساط ارشاد گسترده . گاهى كه من تنها نشسته بودم تا أستاذ بيايد أو گذر مى كرد وآهسته مى خواند : گر راه روى راهبرت بگشايند باسيد قاضى مىگفتم در پاسخ مى گفت : ز روى عجب وتكبر نظر به خلق مكن پيرمردى ترك پاره دوز در يكى از حجرات فوقانى صحن حجره يا غرفه داشت هر وقت از نزد ما مى رفت أستاذ أو را گرامى مى داشت روزى از أو پرسيدم . اين مرد كيست ؟ گفت : مشهدي ابولفضل زنجانى است از أهل معرفت وسلوك است وبه أو كراماتى نسبت مى دهند . گفتم مثلا چه چيز ؟ گفت : ميگويند : شب هاى آدينه به طي الأرض از نجف به كربلا مى رود ! من سخن أو را در باطن بر سادگى أو حمل مى كردم گاهى نيز آن را منكر مى شدم . زيرا مكرر از أستاذ الحكماء وأسوة الفقها سيد محمد جواد طباطبائى تبريزى در درس شنيده بودم كه چون معناى دليل وبرهان را دانستى هيچ گاه مطلبي را بي دليل يا برهان مپذير . اما جناب صدرالدين در پاسخ مى گفت : چو بشنوى سخن أهل دل مگو كه خطاست