المحقق الأردبيلي

76

اصول دين ( فارسى )

من دوست‌ترين مخلوق خودت را به تو ، تا بخورد با من از اين مرغ » . گفت انس : پس در خاطر گذرانيدم كه « خدايا ! بگردان اين شخص را مردى از انصار » . گفت انس : پس آمد على ، و زد در را زدن آهسته . پس گفتم من كه : كيست اين در زننده ؟ پس گفت : على است . پس گفتم كه : رسول اللّه به مهمّى مشغول است . پس بازگشت على . انس گفت : پس بازگشتم نزد رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و او مىفرمود دوم‌بار كه : « خدايا ! بيار نزد من دوست‌ترين مخلوق خودت را تا بخورد با من از اين مرغ » . انس مىگويد كه : در خاطر گذرانيدم كه « خدايا ! بگردان اين شخص را مردى از انصار » . انس گفت كه : آمد على و در زد ، پس گفتم من : آيا خبر نكردم تو را كه رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله به مهمّى مشغول است ! انس گفت كه : بازگشتم به جانب رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و او مىفرمود بار سيوم كه : « خدايا ! بيار نزد من دوست‌ترين مخلوق خودت را به تو ، تا بخورد با من از اين مرغ » . پس آمد على و زد در را زدن سخت ، پس گفت رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله : « بگشا ، بگشا ، بگشا ! » . انس گفت : چون نظر كرد به سوى على ، رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله ، گفت : « خدايا به سوى من ، خدايا به سوى من ، خدايا به سوى من ! » . انس گفت كه : سپس نشست على با رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله ، پس خورد با آن حضرت از آن مرغ . و در بعضى روايات ، پسر مغازلى مذكور گفته كه : پيغمبر صلى اللّه عليه و آله گفت مر على را كه : « چه چيز مانع بود كه دير آمدى ؟ » .