المحقق الأردبيلي
41
اصول دين ( فارسى )
و اينكه گويند كه خدا در اين جانب است يا در آن جانب يا در بالاست يا در پايين . بلكه خداى تعالى جلّ جلاله همهجا حاضر است و موجود ، و نسبت او به جميع جايها و طرفها مساوى است ؛ چيزى از او دور و چيزى به او نزديك نمىباشد . نسبت او به زمان گذشته و آينده يكى است و همهء چيزها پيش او حاضر و شاهد است مثل حضور نفس ما پيش ما بلكه حاضرتر . و مستبعد نيست كه چيزى موجود باشد و در مكان و جهت نباشد ، زيراكه نفس آدمى و علمش و ساير صفات او هست ؛ چه معلوم است كه آدمى گوشت و پوست و استخوان نيست بلكه چيزى ديگر است كه او عالم و فاهم و عاقل و مكلّف و مثاب و معاقب است كه عرب از آن تعبير به « أنا » مىكند و عجم به « من » . و آن در جايى و مكانى و جهتى نيست . پس مىتواند بود كه خداى تعالى در مكان و جهت نباشد و مىتواند بود كه « من عرف نفسه فقد عرف ربّه » « 1 » اشاره به مثل اين باشد . و نيز حلول در چيزى نكرده يعنى در چيزى فرو نرفته مثل فرو رفتن سفيدى و بوى در محل خود . دليل اين از آنچه گذشته ظاهر است بلكه اين نفى جسم و جسمانى بودن و مكانى بودن اوست ، پس به ذكر احتياج ندارد . و همچنين لذّت و الم بر خداى تعالى روا نيست ، زيراكه اينها مخصوصند به اجسام ، و بىتركيب و مزاج نمىباشند و خداى تعالى از اينها منزّه است .
--> ( 1 ) . مصادر اين حديث در صفحه 35 ذكر شد .