المحقق الأردبيلي
36
اصول دين ( فارسى )
خلاف نكرده . و بايد دانست كه وجود همهء اين صفات عين ذات حقتعالى است و زايد بر آن نيست ؛ يعنى نيست آنكه خداى تعالى چيزى باشد و وجود و علمش مثلا چيزى ديگر و آن موجود باشد به آن وجود و عالم باشد به آن علم ، بلكه خداى تعالى چيزى است كه به خود موجود است چنانچه روشنى آفتاب كه به خود روشن است نه روشنى ديگر . و به نفس خود عالم است نه به علم زايد مثل ما ؛ يعنى آن اثرى كه از ما به واسطهء وجود زايد و علم زايد حاصل مىشود ، كمال و نهايت آن اثر بر خداى تعالى مترتّب مىشود ، بىوجود و علم زايد . و همچنين است ساير صفات . و دليل اين ظاهر است و آن وجوب وجود است يعنى بودن خداى تعالى واجب الوجود و لازم الوجود ، و انفكاك وجود از او و احتياج او به غيرمحال است ، پس صفات او همه عين او باشد چنانچه مذهب حكما و معتزله و علماى ما رحمهم اللّه است كه اگر زايد باشد ، اگر واجب باشد تعدّد واجب لازم آيد و اگر واجب نباشد پس ممكن قديم باشد ، زيراكه خداى تعالى محل حوادث نيست ، پس تعدّد قدما لازم آيد و اين هردو باطل است ؛ چه غيرخدا « ممكن » است و حادث - چنان كه معلوم شد . و باوجود آن ، علّت مىخواهد و علت غيرى نمىتواند بود و آن ظاهر است ، و اگر خداى تعالى باشد لازم مىآيد كه يك چيز هم فاعل باشد و هم قابل و ثابت شده است كه يك چيز اين هردو نمىتواند بود .