المحقق الأردبيلي

34

اصول دين ( فارسى )

متّصف باشد مثل آنكه ضارب كسى است كه ضرب را كرده است و ضرب از او صادر شده باشد و او به آن متّصف است ، نه آنكه كلام به او قايم باشد ؛ چرا كه مصدر مىبايد كه به فاعل قايم باشد نه فاعل به مصدر . ليكن فرق ميان تكلّم و سخن كردن خداى تعالى و آدمى است به آنكه آدمى موجود مىسازد سخن را - يعنى حروف را - در هوا به سبب حركت زبان در دهان ، و خداى تعالى موجود مىسازد در هوا به سبب چيز ديگر مثل درخت زيتون كه به حركت آن ، موجود ساخت سخن كردن را با حضرت موسى عليه السّلام . مثل آنكه خداى تعالى سميع و بصير است به غير چشم و گوش ، و آدمى سميع و بصير است به چشم و گوش . پس بودن قرآن كلام خداى تعالى ، چنين خواهد بود كه خداى تعالى پيدا كرده باشد آن حروف مسموعه را در هوا به واسطهء حركت لسان جبرئيل عليه السّلام يا به حركت چيزى ديگر و ملائكه ياد گرفته و خوانده‌اند بر حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و آن حضرت ياد گرفته و بر اصحاب خوانده و ايشان نوشته و ياد گرفته‌اند و مانند آن . و دليل بر آنكه متكلّم بودن ، اين معنى دارد و معناى كلام اين است ، از لغت و عرف ظاهر است ؛ چه كلام نزد همه كس عبارت از سخن است و سخن صدايى است كه مىشنوند و از آن چيزى مىفهمند ، و اين واضح است . و متكلّم در لغت كسى را مىگويند كه تكلّم كه مصدر است به او قايم باشد نه چيزى را كه حروف و صوت به او قايم باشد . و اين معنى نزد اهل علم و شخصى كه