المحقق الأردبيلي

25

اصول دين ( فارسى )

[ معانى من عرف نفسه فقد عرف ربّه ] مجملا ، بودن خداى تعالى ظاهر است و احتياج به دليل ندارد و مىتواند بود كه يك معناى « من عرف نفسه فقد عرف ربّه » « 1 » باشد ؛ يعنى : هركه آن مقدار عقل دارد كه علم به وجود خود پيدا كند و داند كه او هست بيقين ، و شك در وجود خود نكند ، علم به وجود خداى تعالى پيدا مىكند بىشك . و معناى ديگر آنكه وجود و هستى خود را ، دليل وجود و هستى خداىتعالى بسازد و از آن منتقل شود به اين ؛ چه هرگاه خود را موجود داند و محتاج ، و بيقين داند كه او هست و همچنين هرچيز كه مثل او باشد ، در هستى خود محتاجند به غير و به خود پيدا نمىشوند ، يقين مىداند كه پيداكننده‌اى هست غير اينها ، و تفصيل همان است كه سابقا مذكور شد . و معناى ديگر آنكه هرگاه بنده آن‌قدر شد كه خود را شناخت ، بىاختيار و بىسبب در خاطرش مىآيد و مىيابد كه خداى تعالى هست . اللّه أعلم .

--> ( 1 ) . غرر الحكم ، ج 2 ، ص 625 . و الحاوي للفتاوي از سيوطى ، ج 2 ، ص 412 و كشف الخفاء از عجلونى ، ج 2 ، ص 362 و الأسرار المرفوعة از على القاري ، ص 351 و الدرر المنتشرة في الأحاديث المشتهرة از سيوطى ، ص 152 به نقل موسوعة أطراف الحديث النبوي الشريف ، ج 8 ، ص 359 .