المحقق الأردبيلي
149
اصول دين ( فارسى )
گفته كه : « فرستاد اول ابى بكر را ، پس گرديد گريخته و فرستاد عمر را دوم بار ، گريخته برگشت . پس غضب نموده حضرت به واسطه اين . پس چون صباح كرد ، آمد به سوى مردمان و با او علم بود . پس گفت : « لأعطينّ ، الخبر » . و نقل كرده كه : « مهاجر و انصار خود را در عرضهء آن درآوردند كه به ايشان دهد ، پس امير را طلبيد ؛ گفتند او درد چشم دارد . پس آب دهن در چشم او كرد ، پس به او داد رايت را . و آن دلالت مىكند بر آنكه آنچه وصف كرد به آن حضرت را ، در غير او نباشد « 1 » » . پس دوست خدا و پيغمبر نباشد و خدا و پيغمبر را دوست ندارد از آن جماعت كه آنجا بودند ؛ مثل دوست داشتن او غير او را . اين است مراد به افضليت . و جواب گفته كه : « احتمال دارد كه به اعتبار مجموع باشد ، پس به اعتبار كرّار غير فرّار نه به اعتبار كلّ واحد واحد از صفات « 2 » » . و ظاهر خلاف اين است ، زيراكه متبادر آن است همهء اوصاف مخصوص باشد و الّا لازم آيد كه بعضى از اوصاف لغو باشد . يازدهم ، گفته كه : « خداى تعالى در حقّ پيغمبر فرموده كه : فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِينَ و مراد به صالح المؤمنين على عليه السّلام است چنانچه بسيارى از مفسّرين گفتهاند « 3 » » . و جواب گفته كه : « اين معارض است با آنكه اكثر برآنند كه عمومى است كه شامل است مر او را و غير او را و به آنچه قوم ديگر
--> ( 1 و 2 و 3 ) . همان ، ص 369 .