المحقق الأردبيلي
535
حديقة الشيعة ( فارسى )
جنبيدن كسى نبود و با آن گروه هودجى بود و در آن ميان زنى مىگريست و مىزاريد و مىگفت : « يا غياث المستغيثين يا كنز الراغبين يا ذا القوة المتين يا رازق اليتيم يا محيى العظام و هى رميم يا عون من لا عون له يا طود من لا طود له ، اليك توجّهت و بوليّك توسلت و بخليفة الرسول قصدت فبيّض وجهى و فرّج غمى » ؛ يعنى اى كس بىكسان و اى دستگير درماندگان ! پناه به تو و ولى تو آوردهام مرا رو سفيد گردان . و چون به پابوس امام انام و پيشواى خاص و عام مشرف شد بعد از سلام به هاىهاى گريسته و گفت : « يا مولاى و يا امام المتقين اليك أتيت و اياك قصدت ، فاكشف مالى فإنك عليه قادر و عالم بما كان و بما يكون الى يوم الوقت المعلوم » ؛ يعنى اى امام زمان و اى حلّال مشكلات درماندگان ! به درگاه تو آمدهام كه حل مشكل من نمائى و زنگ غم از چهرهء من غمزده بزدائى كه تو را قدرت بر آن هست و تو علم دارى به آنچه شده و مىشود تا روز قيامت . بعد از آن پير منحنى قامتى از بار غم دو تا شده پيش آمده گفت : « السلام عليك يا امير المؤمنين يا كنز الطالبين و يا مفرج المكروبين ، هذه الجارية ابنتى قد خطبوا بها ملوك العرب منى و قد نكست رأسى بين عشيرتى و انا موصوف بين العرب فقد فضحتنى فى رجالى لأنّها عائق حامل و قد بقيت حائرا فى امرى فاكشف عنى هذه الغمة فان الامام ترتجيه الأمّة و هذه غصة عظيمه لم أر مثلها و لا اعظم منها » گفت : يا امير المؤمنين ، يا غمزداى غمزدگان ! اين دختر من است و پادشاهزادگان عرب او را مىخواستند او مرا در ميان قوم و قبيله رسوا كرده و در ميان عشيره با آنكه به خوبى مشهور بودم مرا فضيحت نموده چه ظاهر مىشود كه حمل دارد و من حيران ماندهام يا امير المؤمنين اين غم را از دل من دور كن كه تو امام زمانى و امت را اميدوارى ، اين قضيهاى است غريب و غصهاى است كه مثل آن نديده و نشنيدهام ! پس امير المؤمنين عليه السّلام به آن دختر خطاب نموده كه چه مىگويى در آنچه پدرت مىگويد ؟ دختر گفت : يا مولاى من آنچه پدرم مىگويد كه دختر من حامله است و