المحقق الأردبيلي

529

حديقة الشيعة ( فارسى )

پس آن قوم را به وحدانيت خدا و رسالت مصطفوى و ولايت خود دلالت نموده ايشان ابا نمودند مكرّر به اسلام‌شان خواند همان « 1 » امتناع ورزيدند ، پس بر ايشان حمله كرد و آنها بر او حمله كردند و بسيارى از ايشان را بكشت و چون خوف ما را مشاهده نمود نزد ما آمده دست مباركش بر سينه ما ماليده خوف از ما زايل شده بار ديگر به آواز بلند ايشان را به ايمان و اسلام دعوت نمود ايمان نياوردند ، برق و صاعقه ظاهر شد چيزى چند مىخواند كه ما نمىفهميديم ما را چنان مشاهده مىشد كه اين برق و صاعقه از دهن مبارك آن حضرت بيرون مىآيد و چنان صداهاى هولناك پديد آمد كه ما گفتيم البته آسمان بر زمين مىافتد و كوهها از هم مىريزد تا آنكه يك متنفّس از ايشان نماند و چون از مجادله آن قوم فارغ شد رعد و برق بر طرف شد ، استدعا نموديم كه يا امير المؤمنين ما را به وطن خود برسان كه زياده بر اين طاقت مشاهده نداريم . پس حضرت آن ابر را طلبيده و ما بر آن سوار شديم . آن حضرت متكلم به كلامى شد و باد ما را به هوا برده به جائى رسانيد كه دنيا را به قدر درهمى ديديم و بعد از لمحه‌اى خود را در منزل امير المؤمنين ديديم كه در همان مكان مسافر شده بوديم و چون فرود آمده نشستيم بانگ مؤذن شنيديم اذان مىگفت و ما اول صبح بعد از طلوع آفتاب راهى شده بوديم در اين پنج ساعت پنجاه‌ساله راه را طى نموده بوديم ؛ چون ما را متعجب ديد فرمود : بدان خدائى كه نفس من به يد قدرت اوست كه اگر خواهم شما را در طرفة العينى در همه آسمانها بگردانم بر آن قادرم و اين همه قدرت عظيمه به اذن خالق البرّيه و به بركت خير خليقه يافته‌ام و منم ولى و وصى آن حضرت در حين حيات و در زمان رحلت و ليكن اكثر مردم نمىدانند . سلمان رضى اللّه عنه گفت : « لعن اللّه من غصب حقّك و جحدك و أعرض عنك و ضاعف عليهم العذاب الاليم »

--> ( 1 ) . همان همچنان