المحقق الأردبيلي

735

حديقة الشيعة ( فارسى )

و با پسرانت بيعت كنند ؟ عبد اللّه از روى بىادبى به آن حضرت گفت كه تو را منع نمىكند از بيعت پسران من مگر حسد ؟ ! پس دست بده تا با تو بيعت كنم . آن حضرت فرمود كه اين امر نه به من قرار مىگيرد و نه به يكى از اين دو پسر تو و چون ابو جعفر دوانقى و برادرانش سفاح و ابراهيم و اعمام ايشان حاضر بودند و ابو جعفر در آن روز قباى زردى پوشيده بود آن حضرت اشاره به سفّاح كرد و فرمود كه اين امر به او تعلّق خواهد گرفت و از او به صاحب قباى زرد ، به خدا قسم كه زنان و كودكان ايشان به امر خلافت بازى خواهند كرد . بعد از آن ، برخاسته بيرون رفت و آخر چنان شد كه آن حضرت فرموده بود و ابو جعفر با آنكه در آن روز با محمد و ابراهيم - پسران عبد اللّه بن حسن مثنّى - بيعت كرده بود در ايام خلافت خود در قتل ايشان سعى نمود و پدر ايشان را نيز به قتل رسانيد و چون زياده از نود سال خلافت به غير حق در دست بنى اميه بود و بعد از آن بنى عباس به ناحق خلافت را به دست گرفته و پانصد و بيست و چهار سال در دست ايشان ماند . مؤلف گويد : به خاطر مىرسيد كه در اين مقام سبب انتقال دولت و حكومت را از دودمان بنى اميه به خاندان بنى عباس كه مكرّر امامان عليهم السّلام از آن خبر داده بودند باز نمايد ؛ صورت حال بدين منوال بود كه چون دولت بنى اميه روى به زوال گذاشت هوس خلافت در دماغ بنى عباس جاى گرفت و محمد بن على بن عبد اللّه بن عباس بن عبد المطلب ، داعيان به هر طرف فرستاد كه مردمان را به او دعوت نمايند و از آن جمله ابو عكرمه سراج عجلى را كه مردى از اهل كوفه بود به طرف خراسان روانه گردانيد . در اثناى راه ابو عكرمه به كوفه كه وطنش بود رسيد و كارسازيها كرده و دوستان و خويشان را وداع نمود . و ابو مسلم كه به قول اكثر علماى اماميه بنده زاده معقل آهنگر عجلى بود ، خدمتش اختيار كرده با او به خراسان رفت . چون محمد بن على كه متابعانش او را