المحقق الأردبيلي
731
حديقة الشيعة ( فارسى )
ديديم . و ايضا مروى است « 1 » كه يكى از ملوك هند احوال آن حضرت را شنيده بود و محبت او در دلش جا كرده و روز به روز زياده مىشد تا آنكه كنيزى در غايت حسن و جمال با بعضى تحف و هدايا و چيزى چند از اجناس نفيسه به جهت آن حضرت فرستاده و فرستادهء او با آن اسباب به در خانه آن حضرت رسيد و رخصت سلام نيافت و مدتى بر در خانه منتظر بود و بار نمىيافت تا بريد بن سليمان التماس نموده و فرستاده را رخصت سلام داده بعد از سلام ، آن مرد گفت : من از راه دور از پيش پادشاه هند آمدهام و كاغذى سر به مهر دارم و مدتى شد كه درين درگاه سرگردانم اولاد انبيا چنين مىكنند ؟ آن حضرت سر در پيش افكنده جواب نداد و بعد از لحظهاى فرمود كه « و لتعلمن نبأه بعد حين » ؛ يعنى البته خواهى دانست خبر را بعد از مدتى و چون مهر از كاغذ برداشت نوشته بود كه « بسم اللّه الرحمن الرحيم . به سوى جعفر بن محمد الصادق طاهر و پاك از هر رجس و بدى ، مىنويسد فلان ملك هند كه فلان نام دارد حق تعالى مىخواهد كه مرا به شما هدايت نمايد . كنيزى كه از آن خوبتر تا امروز نديده بودم با چيزى چند به خدمت فرستادم از جواهر و حليه و بوى خوش و ديگر اجناس و چون هيچكس را بجز شما قابل اين كنيز ندانستم هزار كس از ميان وزرا و علما و كاتبان و امينان خود كه صلاحيت امانت داشتند انتخاب نمودم و از آن هزار كس ، صد كس و از آن صد كس ، ده كس و از آن ده كس ، يك كس را كه ميزاب بن حباب بود و اعتماد بر ديانت و امانت او داشتم انتخاب نموده هديه خود را به او سپردم و به خدمت فرستادم . اميد كه به درجه قبول افتد . چون مضمون خوانده شد امام عليه السّلام رو به او كرده فرمود كه اكنون برگرد ، اى خائن ! و هرچه آوردهاى ببر كه ما چيزى را كه در آن خيانت واقع شده قبول نمىكنيم . آن شخص شروع در قسم خوردن نمود . آن حضرت فرمود كه اگر آن جامهاى كه تو پوشيدهاى بر تو گواهى
--> ( 1 ) . مناقب ابن شهر آشوب ج 4 ، ص 242 ؛ الخرائج و الجرائح ج 1 ، ص 300 .