المحقق الأردبيلي

721

حديقة الشيعة ( فارسى )

خروج زيد به اجازت حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام است ، بر او جمع شدند و چون شنيدند كه امام او را از خروج منع نموده از او برگرديدند و زيد گفت : « رفضونا » ؛ يعنى ترك كردند ما را آنها كه بازمانده بودند و نقض آن عهد كردند ، آن جماعت را رفضه نام نهادند . و بعضى گفته‌اند كه چون قوم شيعه بودند بعد از آنكه با او بيعت كردند گفتند كه از شيخين تبرّا كن تا در امداد و يارى تو يك دل شويم و چون زيد به جهت مصلحت از آن امتناع نمود گفتند : ما تو را رفض كرديم ، يعنى ترك متابعت و معاونت تو نموديم . زيد گفت : برويد كه شما رفضه‌ايد و نام آن جماعت رفضه شد و نام شيعه او زيديّه و اصحّ روايات آن است كه روزى سائلى از او پرسيده بود كه در حق ابى بكر و عمر چه مىگوئى ؟ زيد بنا بر مصلحتى در جواب ساكت شده بود و چون روز جنگ ، تير بر پيشانى مباركش زدند و از اسب جدا شد فرمود : « اين سائلى عن ابى بكر و عمر ، هما اقامانى هذا المقام » ؛ يعنى به كجا رفت آنكه حال ابى بكر و عمر از من مىپرسيد ، ايشان مرا به اينجا و اين مقام رسانيدند و به اين روز نشانيدند . سنّيان مىگويند كلام زيد را اين معنى است كه چون ابو بكر و عمر را دوست مىداشتم شيعه ترك من كردند و كارم به اينجا رسيد ، غلط مىگويند ، كلام زيد اشاره به همان معنى است كه يكى از ملوك مازندران گفت : حسين بن على عليهما السّلام را در سقيفهء بنى ساعده شهيد كردند ، يعنى روزى كه ابى بكر را خليفه كردند ؛ و مراد زيد ، همان است و كلام او را همين معنى بوده ، يعنى به سبب آنكه ابو بكر و عمر خلافت را به غير حق به دست گرفتند مرا اين روز پيش آمد و بعضى گفته‌اند چون قوم رو گردان شدند يكى سبب نقض عهد ، از ايشان پرسيد . گفتند : امام جعفر صادق عليه السّلام ، امام است . زيد شنيد و گفت : « رفضتمونى » ؛ يعنى مرا ترك كرديد . بنابراين اسم رفض بر شيعه اطلاق يافت . و صحيح آن است كه پيشتر مذكور شد . و شب اول ماه صفر سال اثنى و عشرين و مائة بود كه زيد خروج كرد و از آن