المحقق الأردبيلي

682

حديقة الشيعة ( فارسى )

آل يعقوب . و ديگر آنكه به حسب عقل واجب است كه در هر زمانى امامى و راهنمائى باشد و جايز نيست كه زمانى خالى باشد از حجت و امام چنان كه گذشت و بعد از امام حسين عليه السّلام كسى كه مدعى امامت باشد و لياقت آن امر داشته باشد به غير از آن حضرت نبود و اگر كسى هم دعوى نموده باشد دعوايش باطل بود ؛ چه مدعى اين امر از طايفه بنى اميه جميعا به امراض جهل و فسق و جور و ظلم گرفتار بودند و از بنى هاشم به غير از محمد حنفيّه كسى نبود كه به جهت او اين دعوى نمايند و او خود به امامت آن حضرت اعتراف داشت و اينكه ديگران ادعاى امامت او نمايند چه اعتبار خواهد داشت ؛ ديگر آنكه از رسول خدا مكرر نص بر امامت آن حضرات واقع شده بود . يكى از آن جمله آن است كه وقتى اشاره به حسين عليه السّلام كرده فرمود : « هذا امام بن امام اخو امام ابو الائمة التسعة تاسعهم قائمهم » « 1 » چنان كه گذشت و اين حديث نص است بر امامت آن حضرت و ساير ائمه معصومين و يكى ديگر « حديث لوح » است « 2 » كه جابر بن عبد اللّه انصارى رضى اللّه عنه روايت كرده است . و ايضا امام محمد باقر عليه السّلام از فاطمه عليهما السّلام روايت نموده ؛ و ديگر آنكه جدش امير المؤمنين عليه السّلام نص بر امامت آن حضرت كرده در حينى كه به امام حسين عليه السّلام وصيت مىنموده و آن هم مذكور شده ؛ و ديگر آنكه پدرش امام حسين عليه السّلام به او وصيت كرده و نص بر امامت او نموده و در وقت رفتن به كوفه چيزى چند به ام المؤمنين ام السّلمه سپرد « 3 » و فرموده بود كه هر كه اينها را از تو طلب نمايد امامت خلق اللّه تعلق به او خواهد داشت و چون آن حضرت به مدينه مراجعت فرمود آنها را از ام السلمة طلبيد . و نص بر امامت آن حضرت و ساير ائمهء معصومين بسيار است بلكه از طرق

--> ( 1 ) . كفاية الاثر ص 28 ؛ الامامة و التبصرة ص 110 . ( 2 ) . كشف الغمه 2 / 236 . ( 3 ) . مناقب ابن شهر آشوب 4 / 172 ؛ الكافى 1 / 304 .