محمد جواد مغنية ( مترجم : محمد بحرينى كاشمرى )
49
دولتهاى شيعه در طول تاريخ ( فارسى )
بكرايه داد شرط كردم كه در بازگشت نيز بايد با همين شتر باشم . اما به شرط وفا نكرده و از من گريخت و شتر را نيز به ديگرى به كرايه داد اينك او را دستگير ساختم . خواهش ميكنم دو نفر پاسبان در اختيارم بگذارى تا نگرانش باشند كه حقم را از وى بگيرم . ربيع دو نفر پليس در اختيار علوى گذاشت ، و او را از مسجد بيرون آورد . قدرى راه پيمودند تا از مسجد دور گشتند . علوى رو كرد به اموى : اى خبيث ! آيا حق مرا ميدهى يا نه ؟ اموى ، آرى حاضرم . علوى پاسبانانرا دستور بازگشت داد . آنان كه رفتند اموى را آزاد ساخت . اموى ، سر علوى را بوسيد و چنين گفت : قربانت گردم . خدا داناتر است كه رسالت را در چه خاندانى قرار دهد . پس از آن مقدارى جواهر كه بهمراه داشت تقديم كرد . علوى - ما از خاندانى هستيم كه در برابر نيكى پاداش نمىپذيريم . چگونه از تو گوهر بگيرم با آنكه پربهاتر از آن ، خون پدرم : زيد را كه بدستور پدرت بالاى دار رفت واگذاشتم برو و خود را از انظار پنهاندار . داستان را كه محمد بن زيد باينجا پايان داد به علويان مجلس گفت : بنابراين ، اشكال و تازهگى ندارد اگر ما اين مرد اموى را بخشيديم همانگونه كه نوهء امير المؤمنين در گذشته نسبت به فرزند كشندهء پدرش رفتار كرد ، با آنكه آن شخص از فرزندان عاص و حكم برپاكنندگان شورش جمل بودند و از دشمنان سرسخت بشمار مىآمدند ، در عين حال آن احسان بزرگ را دربارهء وى نمود .