محمد جواد مغنية ( مترجم : محمد بحرينى كاشمرى )
33
دولتهاى شيعه در طول تاريخ ( فارسى )
ادريس دوم زمامدار نابغهء شيعه ادريس هنگام مرگ فرزندى از خود بيادگار نگذاشت ، جز جنينى كه كنيز بربريه كه نامش « كنز » بود ، با خود از ادريس داشت . « راشد » غلام ادريس ، كه اسمش با مسمايش قرين ، و مردى خردمند و امين و شجاع و بزرگوار بود ، بزرگان و رؤساى بربر و ساير شخصيتهاى عامه مردم را در مجلسى جمع كرد ، و با آنان بدينگونه سخن گفت : اگر رأى شما بر اين قرار گيرد بسيار بجاست كه ما صبر كنيم ، تا اين كنيز ، بارش را سبك كند . آنگاه بنگريم در نوزاد ، اگر پسر بود ، به تربيتش همت گماريم ، تا به حد رشد رسد ، و نيكو نگهداريش نمائيم ، و به پيروى دعوت دودمان علوى و ميمنت و مباركى خاندان پيامبر ، با وى بيعت نمائيم ، و چنانچه نوزاد دختر بود ، خود دانيد و آراءتان ، اما به نظر من اين پيشنهاد بصواب نزديكتر است ، مردم ، در پاسخ اين غلام روشن ضمير ، واقعبين ، چنين اظهار داشتند : ما در برابر رأى تو از خود رأيى نداريم . اگر ادريس ، بدرود زندگى گفت ، تو بجاى او هستى تا اين كنيز بارش را به زمين نهد ، اگر دختر بود ، بازهم تو از ما بمقام فرمانروائى سزاوارترى ، بواسطهء فضيلت و دانش و ديانتى كه دارا هستى . كنيز سرانجام فرزندش را زاد و از حسن اتفاق پسر بود . « راشد » نامش را ادريس نهاد . و بامرش قيام نمود ، و به نيكوترين