محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )
97
شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )
داشت ، كه او را وادار بحل آن نموده و كينهاى در قلب داشت ، كه شعله ميكشيد و راه فرار نداشت و از اين درد و ناراحتى فقط از راه غارتگرى و كشتن و لعنت نمودن راحت ميگرديد و همين كشتار و غارت هدف اصلى حكومت او بود . راستى آنان كه معاويه را داراى صبر و حوصله ميدانند ؛ اين جمله « حتى يربو عليه الصغير و يهرم الكبير » را با حلم او مقايسه كنند ! معاويه بلعنت كردن بالاى منبرها قناعت نكرده و به بخشنامه كردن بفرمان داران خود اكتفاء ننموده بود و باينكه اين عمل يكى از اعمال دينى شمرده ميشد راضى نشده بود ! معاويه قدم را فراتر نهاده در محضر اولاد و بستگان حضرت امير ( ع ) مشغول لعن و ناسزا ميشد . باز به اين مقدار نيز قناعت نكرد ، اولاد على ( ع ) را به منزل خود دعوت مينمود و دوستان خود را جمعآورى نموده ، مشغول فحش و ناسزا بعلى ( ع ) ميگرديدند . شنيدهايم كه شخصى با دشمن خود در يك مسافرت با يكديگر راهپيمائى نموده و روى يك فرش ميخوابيدند و بالاخره بدشمن خود خيانت كرد ، ولى تاكنون نشنيده بوديم ؛ كه كسى را دعوت به منزل كنند و در آن منزل نسبت به او خيانت نمايند . تنها اين عمل مخصوص معاويه است : امام مجتبى ( ع ) در منزل معاويه در فتح مكه منادى ندا كرد كه هركس به منزل ابى سفيان برود ايمن است . معاويه خواست اين احسان رسولخدا ( ص ) را تلافى كند ، امام مجتبى ( ع ) را به منزل خود دعوت نمود ، حضرت دعوت را پذيرفت هنگاميكه داخل منزل گرديد مشاهده كرد كه عمرو بن عاص ، وليد بن عقبه و عقبة بن ابى سفيان و مغيرة بن شعبه نشستهاند موقعى كه امام مجتبى ( ع ) را ديدند تا آن جائى كه مى - توانستند از بدگوئى و ناسزا و فحش آنچه لايق خودشان بود به حضرت گفتند . امام مجتبى ( ع ) رو بمعاويه نموده و كلماتى گفت ، كه قسمتى از آن نقل مىشود : « اى معاويه ! اين بدگوئيهاى اين دسته از تو است : زيرا تو بودى كه شروع باينكار كردى و اين عمل از فكر خام و اخلاق ناپاك تو سرچشمه گرفته » . « جاى ترديد نيست ، كه همهء اين عمليات بخاطر اين است