محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )
59
شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )
رأى متفق شدند حرف آنان صحيح است ، و اگر اين شش نفر دو دسته شدند حرف آن دسته كه عبد الرحمن بن عوف در ميان آنان است صحيح است : چون ميدانست كه على و عثمان همعقيده نميشوند و عبد الرحمن چون شوهر خواهر عثمان است از رأى دادن بعثمان خوددارى نميكند . سپس عمر بپسر خود عبد اللّه امر كرده ، گفت اگر اين سه نفر حرف مرا انجام ندادند سر هر شش نفر را از بدن جدا كن . موقعى كه عمر اين شش نفر را براى شورى انتخاب كرد اوصاف آنان را بخودشان گفت . خطاب كرد بطلحه و گفت : « تو بودى كه گفتى آنگاه كه رسول خدا رخت از جهان بربست زنان او را ازدواج ميكنيم ، و محمد سزاوارتر از ما به دختر عموهاى ما نيست آنگاه خدا دربارهء تو اين آيه را فرستاد « چرا شما اذيت رسول خدا نمودهايد ! ؟ شما حق نداريد پس از مرگ او همسرانش را ازدواج نمائيد » ( احزاب آيه 54 ) سپس خطاب بزبير كرده گفت : به خدا سوگند يكروز و يكشب قلبت رؤف و مهربان نيست . يكروز قلبت خشن و خسيس ميگردد ، و يكروز مؤمن شده و تسليم مىشود و روز ديگر كافر شده و غضبآلود ميگردى بالاخره يك روز شيطانى و يكروز مهربان ! آنگاه خطاب بعثمان نموده گفت : « سرگين حيوانات از تو بهتر است اگر بر كرسى خلافت نشينى فرزندان « ابى معيط » را مسلط بر سر مردم ميكنى و اگر چنين كردى تو را ميكشند . سپس رو بعبد الرحمن نموده گفت : « تو شخص عاجزى هستى و همهء قوم خود را دوست ميدارى ( كه به كار بگمارى ) ولى تو اى سعد بن ابى وقاص داراى روح تعصب و اخلالگرى و كشتار هستى . و اگر بند مشكى را بدست تو بدهند نميتوانى آن را حفظ كنى . سپس رو بعلى ( ع ) كرده ، گفت : « اگر ايمانترا با ايمان اهل زمين موازنه كنند ايمان شما ميچربد » . نكاتى درباره مجلس شوراى عمر بهبين در اين شورى چهقدر تناقضگوئى شده است : عمر مىگويد : آنگاه كه پيغمبر خدا ( ص ) از دنيا ميرفت از اين شش نفر راضى بود ، ولى عمر بيشتر آنان را مذمت كرد ، و اين مذمت با رضايت رسول خدا و صلاحيت آنان براى زمامدارى سازش ندارد ، ولى در عين حال آنانرا براى خلافت تعيين نمود ؛ و قتل آنانرا جائز دانست ! !