محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )

258

شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )

اجراء پس از رسول خدا ( ص ) از بين خواهد رفت و ديگر اثرى از اسلام باقى نخواهد ماند رسول خدا ( ص ) على ( ع ) را بجاى خود نصب كرد كه پس از وى شريعت اسلام محفوظ بماند و تدبير امور را نموده ، و مردم را بسوى خير راهنمائى نمايد . على را بمردم معرفى كرد تا بمردم بفهماند كه « ذو الفقار » همانطور كه براى مؤمنين رحمت بود براى جنايتكاران عذاب است . رسول خدا ( ص ) با نصب على ( ع ) بخلافت خود كفار را از اسلام مأيوس نمود و با تحويل قدرت تنفيذ ، بعد از تحويل جعل قوانين ، آرزوى نابودى و ضعف اسلام براى كسى باقى بماند . آرى با انتقال حرف به عمل و سپرده شدن قدرت بدست مرد عادل و عاقلى ، آرزوى نابودى و ضعف اسلام بگور رفت . سنى و شيعه درباره صحت حديث ولايت و گفتهء رسول خدا ( ص ) « من كنت مولاه فعلى مولاه » اتفاق نموده‌اند : زيرا اين روايت را 110 نفر از « صحابه » ( شاگردان رسول خدا ) ( ص ) و 84 نفر از شاگردان شاگردان رسول خدا ( ص ) ( تابعين ) نقل كرده‌اند و امام احمد در « مسند » خود و امام نسائى در « خصائص » و حاكم در « مستدرك » و خوارزمى در « مناقب » و ابن عبد البر در « استيعاب » و عسقلانى در « اصابه » و ترمذى و ابن جرير و ذهبى و غير آنان نيز نقل كرده‌اند . اشكال : آنان كه در نقل روايت نتوانسته‌اند اشكال كنند ، انتقاد خود را متوجه متن روايت نموده ميگويند : مقصود رسول خدا ( ص ) از ولايت ؛ دوستى و محبت بوده و فرموده است على را دوست بداريد و نظرى بخلافت و امامت ندارد . پاسخ : فرمودهء پيغمبر ( ص ) « الست اولى بالمؤمنين من انفسهم فمن كنت مولاه فعلى مولاه » صريحا دلالت دارد كه قدرت دينى و سياسى رسول خدا ( ص ) نسبت بمؤمنين مخصوص على ( ع ) است و اين قدرت را بدون كم و زياد واگذار بعلى ( ع ) نموده است . اگر اهل سنت اضافه بر بيست معناى لغوى مولى كه بعضى تهيه كرده‌اند هزار و يك معنى لغوى بدست بياورند از قرائن كلام و اول و آخر داستان غدير روشن مىشود كه داستان خلافت بوده است . آيا تبريك گفتن عمر و ابو بكر و . . . بعلى ( ع ) براى دوستى و محبت با او بود يا آنكه تبريك سلطنت و خلافت ؟ جاى ترديد نيست كه هيچ عاقلى دوستى با ديگرى را تبريك نميگويد ! اماميه بحثهاى مفصلى در رد و ايراد اين حديث و امثال آن نموده و مقاصد را از رواياتيكه تصريح بخلافت على ( ع ) مىكند بدست آورده‌اند ، و كتابهاى عقائد و مناقب و تفاسير را از آن پر كرده‌اند بلكه كتابهاى مخصوصى در اين‌باره نوشته‌اند از آن جمله « احتجاج مفيد » و « الشافى » از سيد مرتضى و « الاعيان » از امين و « المراجعات » از شرف الدين و « الغدير » از امينى - كتاب الغدير به 12 جلد ضخيم رسيده است .