محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )
225
شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )
4 - حكومت سعودى از بيشتر كتابهائيكه تأليف شده و يا شيعيان تأليف كرده اند جلوگيرى مىكند در صورتى كه در اين كتابها مطالب دينى و تاريخى و ادب و فلسفه و امثال آن است و هيچ رابطه نزديك يا دور با سياست سعودى ندارد و از طرف ديگر صاحبان اين كتابها داراى روح مسلمانى هستند تنها جرم آنان اين است كه دوست اولاد رسول خدا ( ص ) هستند و بامر خدا آنان را دوست ميدارند . . . جاى ترديد نيست كه جلوگيرى ملت از مطالب فرهنگى نتيجهاش جلوگيرى از زندگى روحى و كشاندن افكار بعصر حجر است . از اين رهگذر است كه بسيارى از دولتها و دانشگاهها متوجه انتشارات گرديده و آن را بلغت و رنگهاى مختلف چاپ نموده و اعتبار مخصوصى براى آن قائل ميشوند و براى بدست آوردن علم محصلين را بدورترين شهرها اعزام ميكنند . مطلب دردناك اين است كه كتابخانه « هداسا » ى اسرائيلى مطالب چاپخانههاى عربى را منتشر مىكند ولى مملكت سعودى از آن جلوگيرى مىكند ! رسول خدا ( ص ) ميفرمايد : « علم بياموزيد ، اگرچه در چين باشد » و على ( ع ) ميفرمايد « اعلم مردم كسى است كه علوم مردم را بعلوم خود بيفزايد » صهيونيستها و امثال آنان اين حقيقت اسلامى و انسانى را عمل ميكنند ولى دستهاى كه ميگويند : علم منحصر بصحراء نجد و مخصوصا پيش وهابيها و به صورت خصوصىتر پيش رؤساء متعصب آنهاست همهء مردم را كافر دانسته و تنها خود را مؤمن ميدانند ، چنان كه اين موضوع از داستان ابراهيم پاشا و رؤساء وهابيه موقع دخول « درعيه » روشن مىشود و به زودى داستانش نقل ميگردد . فرض كنيم كه علم منحصر بصحرا و آن هم صحراى نجد باشد چرا كتابهاى دينى اسلامى ممنوع باشد ، ولى انتشارات استعمارگران ورودش جائز باشد ؟ ! چرا پشت ويترينهاى كتابخانههاى سعودى كتابهاى فسق و فجور و خوش گذرانى باشد ولى كتابها و روزنامههاى مجاهدين ؛ كه خودشان را براى خدا و دين و دعوت بتقوى و عفاف و فضيلت وقف كردهاند بايد ممنوع باشد ؟ ! چرا كتابهائيكه هرجومرج و فساد و كفر و بيدينى را بمردم ياد ميدهد و مردم را بزندگى روحى صدها سال پيش ميكشاند و آنان را از درك احتياجات زندگى بازميدارد و نميگذارد بدرجه افضل و اكمل آن برسند داخل مملكت سعودى مىشود ؟ ! چرا دولت سعودى آزادى مطلقى بمجله « راية الاسلام » داده است كه بائمهء مسلمين ( ع ) و اولاد حضرت رسول ( ص ) بد بگويد ؟ ! چرا اجازه ميدهد