محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )
218
شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )
خرافى دارند كه منشأ اين اعتقاد وهم و خيال است ، براى نمونه لازم است داستانى ذكر شود : صاحب العقد الفريد در ج 2 صفحه 224 مينويسد : « جاحظ گفت مرد تاجرى برايم نقل كرد كه مرد بداخلاقى در كشتى ما بود كه شكم بزرگى داشت هر وقت نام شيعه را ميشنيد غضبآلود ميشد و صورت او تغيير ميكرد و ابروهاى او درهم كشيده ميشد ! جاحظ ميگويد : گفتم علت غضب شما چيست ؟ گفت : من از شين شيعه بدم ميآيد : زيرا اين شين اول اسم شيعه در اول بسيارى از اسمهاى بد موجود است از جمله : « شر » و « شوم » و « شيطان » و « شغب » ( شر ) و « شقاء » و « شنار » ( بدترين عيبها ) و « شين » ( مذمت ) و « شوك » ( خار ) و « شكوى » ( درد ) و « شهوت » و « شتم » ( فحش ) و « شح » ( بخل ) . جاحظ پس از شنيدن اين هذيان گفت : از اين پس بايد ريشه شيعه كنده شود ! » جاى تعجب اينجاست ، كه جاحظ پس از بيان داستان باز خودش راه تعصب را پيش گرفته است و اگر اغلب دانشمندان ما چنين باشند كرهء زمين را با هذيان خود تصرف ميكنند . چون از جهت تكلم و خوراك سرآمد همهء مخلوقات هستند ، و در اين صورت شيعه هم ميتواند ريشه سنت را با زبان كنده و بگويد اين سين اول لفظ سنى در اول بسيارى از الفاظ بد ديده مىشود ، مانند الفاظ زير : « سرم » ( درد عقب ) و « سلح » ( كثافت حيوانات ) و « سلس » ( ديوانه ) و « سوس » ( ساس يا دردى كه در عقب حيوان آشكار گردد ) و « سراب » ( آبنما ) و « سرطان » و « سل » و « سعال » ( درد سينه ) و « سفلس » ( سفليس ) « سم » و « سفك » ( خونريزى ) و « سلب » ( غارتگرى ) و « سب » ( فحش دادن ) و « سجن » ( زندان ) و « سوء » ( بدى ) و « سماد » ( كود مزارع ) و « سقوط » ( افتادن ) و « سفه » ( كمعقلى ) و « سخف » ( پستى ) و امثال اين حرفهائى كه ميتوان بافت و گفت سنى بد است و ريشهء آن به زودى بايد كنده شود . دولت عثمانيها در قرن شانزدهم هجرى بيشتر ممالك عربى تحت تصرف دولت عثمانى درآمد : سلطان سليم ، نهمين سلطان عثمانى ، سوريه و حجاز و مصر را فتح كرد و پس از آن سليمان قانونى ما بقى شهرهاى عربى را تسخير نمود ، و در اين عصر سه دولت اسلامى بزرگ تأسيس گرديده بود : 1 - عثمانى و پايتخت آن قسطنطنيه بود .