محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )

205

شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )

بنى عباس را نفرين كن از جان * كه كار دين از ايشان شد پريشان « 1 » حكومت بىامام حق حرام است * قضا بىشور ، كارى حرام است « 2 » از اين بيدادكاران سيه‌نام * مصيبتها بشد وارد بر اسلام ستم بر كيش و بر آئين نمودند * جنايتها باهل دين نمودند به چشم ما جهان را تنگ كردند * افق را تيره و شبرنگ كردند « 3 » چه حنظل تلخ كردند آب شيرين * بكام ملت محروم و مسكين بود سرچشمهء اين رنگ و اين مكر * ز عهد لغزش‌آميز ابى بكر « 4 » از او شد پايهء بيداد ، محكم * بناى دين از آنجا ريخت درهم گر آن نيرنگ و آن بازى نميبود * جهان را جز سرافرازى نميبود بدست آل عصمت ( ع ) بود فرمان * همه‌جا بود غرق عدل و احسان منم دلدادهء آل محمد ( ص ) * ندارد عشق من اندازه و حد من از اين خاندان ، دل برنگيرم * و گر دشمن كند آماج تيرم مرا باشند آنها زندگانى * اميد و آرزو ، عشق و جوانى به خاك كوى آنها سرگذارم * سر از درگاه آنها برندارم كه آنجا منزل احسان و تقوى است * مقام عشق و اميد و تمناست « 5 » از آنجا آفتاب دين و اخلاق * شعاع خويش را ريزد بر آفاق « 6 » وزد ز آنجا نسيم عدل و احسان * كند شاداب و خندان گلشن جان خدايا آتشم را تيزتر كن * دلم از عشقشان لبريزتر كن « 7 »

--> ( 1 ) هم نقضوا على الكتاب و فرضه * و محكمة بالزور و الشبهات ( 2 ) تراث بلا قربى و ملك بلا هدى * و حكم بلا شورى به غير هداة ( 3 ) رزايا ارتنا حضرة الافق حمرة * و ردت اجاجا طعم كل فرات ( 4 ) و ما سهلت تلك المذاهب فيهم * على الناس الابيعة الفلتات مقصود از بيعة ( پيمان ) فلتات ، ( لغزشهاى بدون تدبر ) پيمان و عهد ابى بكر است . كه عمر گفت : بيعت ابى بكر فلته‌اى ( عمل بدون فكر و ناگهانى ) بود كه خدا مسلمين را از شر آن حفظ نمايد از اين پس هركس اين گونه اعمال را انجام داد او را بكشيد . ( 384 ج 2 سفينة البحار لفظ فلت ) م - ز ( 5 ) منازل قوم يهتدى بهداهم * فيؤمن منهم زلة العثرات ( 6 ) منازل كانت للصلوة و للتقى * و للصوم و التطهير و الحسنات ملامك فى آل النبى ( ص ) فانهم * احباى ما داموا و اهل ثقاتى ( 7 ) فيا رب زدنى فى هواى بصيرة * و زد حبهم يا رب فى حسناتى