محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )
190
شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )
بطاهر واگذار نمود . يعنى از فرماندهى لشكر تنزلش داده و فرماندارش نمود زيرا همه طائفهء طاهر شيعه بودند چنان كه ابن اثير در حوادث سال 250 ضبط كرده است . « 1 » جاى ترديد نيست كه كوشش حكومتهاى استبدادى در ظلم و شكنجه و قتل شيعيان سبب انتشار بيشتر تشيع گرديده است لذا هرچه بيشتر ظلم ميكردند بيحالان ملت بجنبش درآمده و بيشتر متوجه اهلبيت ( ع ) ميگرديدند و هر كشتهاى كه ميدادند هزاران نفر بمذهب تشيع مىافزودند . براى روشن شدن مطلب داستان زير را مطالعه فرمائيد . سندى بن شاهك موقعى كه حضرت موسى بن جعفر ( ع ) را زهر داد 80 نفر از وجوه علماء و بزرگان را دعوت كرد و پيش حضرت برد ، و گفت ببينيد كه حضرت در ناراحتى نبوده و با مرگ طبيعى از دنيا رفته است ؟ ! اين عمل را براى آنجهت انجام داد كه مردم گمان ميكردند كه در اثر زهر از دنيا رفته است و همين گمان براى تحريك افكار عمومى كافى بود . لذا هارون از افكار عمومى ميترسيد ، و براى خدا رؤساء علم و دانش و سائر طبقات را دعوت نكرد . مردم را دعوت كرد كه ببينند در بدن حضرت زخم و ضرب و اثر كشتن نيست سپس جنازهء حضرت را روى جسر بغداد گذاشت : زيرا بيشتر شيعيان آنجا سكونت داشتند ؛ و فرياد زدند كه موسى بن جعفر ( ع ) از دنيا رفته است بيائيد او را بهبينيد . شيعيان هيجان كردند ، و نزديك بود فتنهاى ايجاد گردد . فتنه را سليمان بن جعفر عموى رشيد خواباند : جنازه را از دست پاسبانها گرفت و با جمعيت فراوانى آنحضرت را با پاى برهنه تشييع نمود . سليمان وانمواد ميكرد كه براى اظهار دوستى به امام ( ع ) و يا صلهء رحم تشييع جنازه مىكند ، ولى حقيقت اين بود كه از انقلاب عليه پسر برادر خود هارون و از بين رفتن سلطنت بنى عباس ميترسد او ميخواست احساسات را فرو بنشاند . مأمون وقتى كثرت شيعه را ديد و درك كرد كه حضرت رضا ( ع ) مورد توجه است و مردم از پدر او ناراضى هستند ، و نسبت بحكومتهاى قبلى بنى عباس اظهار دشمنى ميكنند تصميم گرفت با آنان همراهى كند ، و افكار عمومى را متوجه خود سازد ، لذا از در نفاق و رياء اظهار تشيع نموده و شروع بدفاع از خلافت
--> ( 1 ) تاريخ الشيعه از محمد حسين المظفر ص 50 طبع 1352 ه