محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )

183

شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )

( حدود 000 / 4000 تومان ) به او جايزه داد ، و خلعتهاى فراوانى و . . . داد ولى با اينحال كينه هارون بر طرف نشد . روزى بيحيى گفت : كدام يك از ما دو نفر برسول خدا ( ص ) نزديكتريم ؟ يحيى : مرا از پاسخ اين سخن بازدار . هارون : بايد حتما جواب بدهى . يحيى : اگر رسول خدا ( ص ) زنده شود و از تو دختر بخواهد به او ميدهى ؟ هارون : به خدا قسم مىدهم . يحيى : اگر رسول خدا ( ص ) زنده گردد و از من دختر بخواهد آيا جائز است من به او دختر بدهم ؟ رشيد : نه ، جائز نيست . يحيى : اين جواب سؤال تو . ( زيرا من اولاد رسولخدا هستم و شما نيستى و من نزديك‌تر برسول خدا هستم . ) رشيد در اثر محكوم شدن غضبناك شد و از مجلس خود برخواست . روحانىنمايان هارون الرشيد رشيد فكر كرد كه بيحيى خيانت كند و نامه امانيكه با خط خود نوشته بود نقض كند ، ولى دليلى بر صحت عمل خود نداشت ، لذا مدتى با اين درد ساخت ، اما صبرش تمام شد و متوسل بيك روحانىنمائى گرديد . اين روحانىنما همانند همرديفان خود كه احكام و فكر خود را مانند بزاز و بقال و زغال‌فروش وسيله پيدا كردن نان قرار داده‌اند خود را در اختيار هارون گذاشت ، اين روحانى بنام « وهب بن وهب ابو البخترى » است . اين روحانى حقيقى ! فتوى داد كه اين عهدنامه باطل و خون يحيى حلال و قتل او جائز است ، و عهدنامه را گرفته و پاره كرد . هارون بپاس اينخدمت صد درصد شرعى ! يكمليون و ششصد هزار به او داد « 1 » و او را بكرسى قضاوت منصوب نمود . هارون باتكاء اين فتوى يحيى را گرفته و صد عصا به او زد و يحيى رشيد را به خدا و خويشاوندى با رسول خدا ( ص ) قسم ميداد ولى فائده‌اى نكرد سپس او را بزندان تاريك افكنده و در روز دوم نيز او را احضار كرده و صد عصاى ديگر به او زد

--> ( 1 ) اگر اين عدد درهم باشد معادل يكمليون و دويست هزار تومان ميگردد و اگر ، دينار بوده مساوى 12 ميليون تومان مىباشد . هرچه بود وضع خريد و فروش علم و دين را روشن مىكند و ثابت مىكند كه زمامدار وقت با دارائى ملت بسود سلطنت خود چگونه بازى ميكرده است . م - ز