محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )

177

شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )

بلندقامت و پيريكه اثر سجده در پيشانى او آشكار است و لباس پشمى دربردارد و آب بر روى شتر بار كرده و با هر قدمى كه برميدارد ذكر خدا ميگويد و اشكش جارى است مىآيد بايست و سلام كن و دست به گردن او درآور . عيسى ابتداء از تو ميترسد فورا خود را معرفى كن اين شخص عموى تو است و احوال خود را بيان مىكند و از احوال ما سؤال مينمايد . آن‌جا زياد ننشين ، با او وداع كن و بازگرد ، زيرا ممكن است بار ديگر نتوانى او را زيارت كنى . هر دستورى به تو داد عمل كن : زيرا اگر دو مرتبه بزيارتش رفتى از تو ميترسد و مكان خود را عوض مىكند و از اين راه زحمتى متوجه او ميگردد . يحيى مىگويد : بكوفه رفتم و دستور پدرم را عمل نمودم و هنگاميكه دست در آغوش عمويم بردم مانند وحشيان كه از انسان فرار ميكنند از من ترسيد ، عرضكردم من يحيى فرزند برادر تو هستم مرا ببغل گرفت و گريه كرد و شترش را خواباند و با من كنار راه نشسته مشغول صحبت شد و يك‌بيك احوال همه را پرسيد از زن و مرد جويا شد و از احوال بچه‌ها يك‌يك سئوال نمود و من شرح مىدادم و عمويم گريه ميكرد سپس فرمود اى نور ديدهء من با اين شتر آب ميآورم كرايه آن را مىدهم و ما بقى را براى خرج خود مصرف مىكنم . هرگاه نتوانم آب‌كشى كنم ببيابان ميروم و از سبزيهائيكه مردم كنار ريخته‌اند ارتزاق ميكنم . اى فرزند برادر ! زنى گرفته‌ام كه مرا نميشناسد ؛ خدا دخترى به من داد و آندختر مقام مرا نميدانست مادرش به من گفت : دخترت را به فرزند فلان سقاء بده كه از همسايگان ما است زيرا او براى ما مناسبتر است و او را خواستگارى نموده است . مادر ، اصرار كرد كه پاسخ بدهم من نميتوانستم به آن زن بگويم دخترت از اولاد رسول خدا ( ص ) است تا آنكه از خدا چاره خواستم ، خدا مرگش را رسانيد ، آنقدر كه از مرگ او براى من سخت گذشت از مطلب ديگرى برايم سخت نگذشت : زيرا از دنيا رفت و نميدانست كه با پيغمبر خدا چه نسبتى دارد . يحيى ميگويد : عمويم مرا قسم داد : كه بازگردم ، و ديگر به زيارت او نروم با او وداع كرده و بازگشتم . اين گونه نمونه‌هاست كه روش حكومتهاى استبدادى را روشن ميسازد : ( دانشمندان ) و نيكوكاران با انواع بلاها و گرفتاريها مبتلا باشند