محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )

169

شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )

با كمال ادب حاضر شده و تحصيل دانش ميكردند هنگامى كه محمد بن عبد اللّه بن حسن سوار ميشد منصور ركاب او را ميگرفت و لباسش را روى اسب صاف مينمود . هنگاميكه وضع بنى اميه درهم ريخت اولاد حسن ( ع ) و بنى عباس اطراف محمد بن عبد اللّه بن حسن را گرفته و با او بيعت كردند و در ميان آنان ابراهيم و سفاح و منصور به چشم ميخوردند ولى منصور از همه بيشتر درباره بيعت محمد رجزخوانى ميكرد . اين اجتماع امام صادق ( ع ) را دعوت كردند هنگاميكه حاضر شد آنحضرت را ترغيب به بيعت نمودند ، حضرت دست به پشت سفاح زد و فرمود خلافت براى اين شخص تمام مىشود ، سپس اشاره بمنصور نموده و فرمود : پس از سفاح خلافت بدست اين شخص قرار ميگيرد و متوجه عبد اللّه بن حسن شده و فرمود : دو فرزندت محمد و ابراهيم بدست منصور كشته ميشوند . حضرت پس از اين جملات از منزل خارج گرديد . ( مقاتل الطالبيين ابى الفرج صفحه 206 و 254 ببعد طبع 1949 ) هنگامى كه بنى اميه مغلوب گرديدند ؛ و منصور بر كرسى خلافت نشست محمد بن عبد اللّه مخفى گرديد منصور او را از پدرش مطالبه كرد و تصميم گرفت بخاطر آن بيعتى كه به عهده دارد او را بكشد تا راحت گردد لذا كارآگاهانى براى دستگيرى محمد و ابراهيم برادرش در نظر گرفت و مال فراوانى خرج كرد تا كار به جائى رسيد كه اين دو برادر ديدند چاره‌اى جز تسليم شدن و يا جنگ - كردن ندارند لذا محمد در مدينه خروج كرد و ابراهيم در بصره ، و مبارزه كردند و با عده‌ى زيادى از اولاد انصار و مهاجر و فرزندان جعفر بن ابى طالب و فرزندان حسين كشته شدند و حسين و على دو فرزند زيد بن على بن الحسين در ركاب محمد كه به صاحب نفس زكيه معروف بود كشته شدند . مسعودى مينويسد : منصور حلوائى از « مغز و شكر » ساخت و خورد و خيلى بدلش چسبيد لذا گفت : ابراهيم مىخواست ، نگذارد من از اين غذا و امثال آن بخورم ! ! آرى منصور براى خوردن حلواى شيرين فرزندان رسول خدا ( ص ) و هزاران نيكوكار را ميكشد !