محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )

167

شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )

منصور شبانه مشغول طواف خانه كعبه بود ديد گوينده‌اى ميگويد بار خدايا شكايت آشكار شدن ظلم و فساد و جدائى افتادن بين حق و پيروان آن را پيش تو عرضه داشته و از تو طلب يارى ميكنم . منصور او را احضار كرد و گفت : چه گفتى ؟ آن شخص گفت آيا من در گفتار خود ايمن هستم ؟ منصور به او امان داد . آن شخص گفت : « امور مسلمين را زير نظر خود آورده‌اى ولى بين خود و ملت ديوار و پرده كشيده‌اى و نمىگذارى با تو تماس بگيرند ، و درد دل خود را بگويند ، و وزراء جنايتكار و ستمگرى را انتخاب نموده و كارگران تو خوش گذران و معصيت‌كار هستند ، و مىگويند منصور بمردم و خدا خيانت مىكند و ما نيز چاره‌اى نداريم جز اينكه به او خيانت كنيم ، و از اينراه همه مملكت و دستگاه ادارى تو در ظلم و جنايت غرق شده است . . . ولى تو شخص مؤمن به خدا و پسر عموى رسول خدائى و مرحمت شما نسبت بمسلمين زياد است . منصور گفت : بار خدايا مرا توفيق بده كه آنچه اين مرد ميگويد عمل كنم . اين واعظ مخفى شد و ديگر كسى او را نديد . ميگويند خضر بوده است . . . » گرچه اين قصه متضمن حقائقى است و ظاهر آن به ضرر منصور است ولى در حقيقت از داستان‌هاى جعلى اوست ، زيرا اگر جعلى نبود ، چرا بايد اين واعظ مجهول باشد ؟ ! و اگر خضر بوده چرا فقط خضر براى منصور آشكار شد ، ولى ساير ستمگران را در بوتهء فراموشى گذاشت و آنان را نصيحت نكرد ؟ ! معلوم مىشود رمزى در اين مطلب است . رمزش اين است كه منصور مىخواهد بمردم بگويد ، كه از جانب خدا خليفه مسلمين است و ايمان به خدا دارد ، و او فرزند عموى رسول خدا ( ص ) است و نسبت بمردم لطف دارد ، و اين نقشه را از راه ديدن خضر انجام داده ، و اثبات كند كه خدا بوسيلهء خضر از حال او تفقد نموده است ! جاى تعجب است ، كه خدا حكومت‌هاى استبدادى بنى عباس را رها كرد و چون ايمان نداشتند و فرزندان عموى پيغمبر ( ص ) بودند رها نمود ؛ ولى فقط منصور را انتخاب كرد ، و اگر او ظلم و جنايتش همهء زمين را فرا گيرد ، باز مؤمن به خدا و پسر عموى رسول خدا ( ص ) و خليفهء خداست ! كسانى كه سرگذشت منصور را بخوانند ، اين گونه مطالب را زياد مشاهده ميكنند اينها مطالبى است كه خود منصور براى عظمت خود منتشر ميساخت .