محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )

163

شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )

در قلب مردم جاى داشتند و منزلت آنان نسبت ببنى عباس در نظر مردم بيش از اندازه بود . شعراء و بنى عباس بنى عباس پس از اينكه بر تخت سلطنت نشستند روش خود را عوض كردند و نسبت به اولاد على و پيروان آنان بىاعتنائى نمودند و بشعراء دستور دادند كه فرزندان على را مورد بحث قرار داده و حق خلافت را از آنان سلب نمايند : محمد احمد براق در كتاب « ابو العباس السفاح » صفحه 48 مينويسد : « اصل انقلاب بدست اولاد على ( ع ) پايه‌گذارى شد ، زيرا افكار اهالى خراسان متوجه اولاد على بود و توجهى ببنى عباس نداشتند و روى همين جهت بود كه سفاح و خلفاء بعد از او چشمها را بخراسان دوخته بودند كه شيعه و طرفداران على ( ع ) در خراسان بوجود نيايد . » « بنى عباس شعراء را دعوت نمودند كه آنان را مدح نمايند و جوائز بيشمارى به آنان ميدادند . لذا شعراء اولاد على ( ع ) را مورد بحث قرار داده و حق خلافت را از آنان سلب نموده و ميگفتند : اولاد على ( ع ) از طرف مادر منتسب پيغمبر هستند ، ولى بنى عباس از طرف پدر ، چون فرزندان عمومى پيغمبر ، عباس هستند . » مذهب و بنى عباس اضافه بر آن‌كه بنى عباس شعراء را خريدند مذهب اهل بيت را رها كردند متوجه مذهب تسنن گرديدند . مقصود آنان از اين عمل اين بود كه تشيع منتشر نشود و بدنبال آن سلطنت منتقل به اولاد على ( ع ) نگردد . با اين مقدمه بنى عباس در روش و هدف بنى اميه قرار گرفتند و عقيده و سياست و عمل آنان همانند بنى اميه گرديد . خلاصه سفاح هيچ شيعه‌اى را نكشت و آن‌طور كه خلفاء ديگر بنى عباس آنان را شكنجه ميدادند شكنجه نداد ، ولى اين كار عللى داشت : 1 - متوجه دشمن اصلى خود بنى اميه ، و بفكر نابودى آنان بود . 2 - سفاح و شيعيان تا ديروز در يك صف عليه بنى اميه رزم ميكردند و آرزوى مهم بنى عباس را جامه عمل پوشاندند ، و سفاح را بتخت سلطنت نشاندند . 3 - مركز سلطنت او كوفه بود و اهل كوفه از شيعيان على ( ع ) بودند و آنقدر قدرت نداشت كه با آنان مبارزه كند .