محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )

150

شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )

و قتيل بالطف غودر منهم * بين غوغاء امة و طغام يكى از بنى هاشم در جنگ طف ( كربلا ) مظلومانه در بين هياهوى ملت و اوباش كشته شد . حضرت پس از گريه رو بجانب كميت نموده و فرمود : اگر داراى ثروت بوديم بشما ميداديم ، ولى به تو جمله‌اى ميگويم ، كه رسول خدا ( ص ) بحسان - بن ثابت گفت : خدا تا ما دامى كه ما را يارى مينمائى و از ما دفاع ميكنى تو را يارى نمايد كميت اشعار خود را پيش عبد اللّه بن حسن برد و خواند ، وى فرمود : اى « ابا المستهل ! » من ملكى دارم كه چهار هزار دينار خريده‌ام و اين سند اوست من چند نفر را گواه ميگيرم و بشما رد ميكنم . كميت گفت : پدر و مادرم فداى شما باد من شعر درباره ديگران براى پول ميگويم و درباره شما براى خدا و من براى مطالبى كه براى خدا گفته‌ام مال نميگيرم عبد اللّه اصرار كرد و از چشمپوشى كميت منع نمود ، كميت سند را گرفت و رفت و چند روز نگذشته بود كه برگشت ، و گفت : يابن رسول اللّه پدر و مادرم بفداى شما باد من حاجتى دارم . عبد اللّه گفت : حاجت تو چيست هرچه باشد برآورده است . كميت سند ملك را تقديم كرده و عرضه داشت اين سند را قبول كن و ملك را بازگردان عبد اللّه سند را برداشته و قبول كرد . عبد اللّه بن معاوية بن عبد اللّه بن جعفر داخل خانه‌هاى بنى هاشم شد و ميگفت كميت درباره شما شعر گفته است ، و اكنون زمانى است كه مردم از مدح شما خاموش شده‌اند خون خود را در معرض خطر بنى اميه قرار داده و مدح شما را نموده است ، بايد از عمل او قدردانى كنيد ، و به اندازه قدرت خود كمك كنيد . عبد اللّه درهم و دينار فراوانى جمع كرده زنها زينت‌هاى خود را بيرون آورده و بكميت مىبخشيدند ، قيمت آنچه جمع شده بود حدود صد هزار درهم ( حدود 200 هزار تومان ) بود . موقعى كه كميت پولها را ديد گفت : من براى رضاى خدا و رسول او ( ص ) شعر گفته‌ام و از پول دنيا نميگيرم . هرچه عبد اللّه زحمت كشيد نتوانست پولها و طلاها را بدهد لذا به صاحبانش برگردانيد . كميت در اشعار خود بنى اميه را مذمت نموده و منتشر ميساخت : بديهاى آنانرا بيان ميكرد و مردم را روشن مينمود كه بنى اميه مغضوب رسول خدا ( ص ) هستند ، و آزاد شده آنحضرت ميباشند ؛ و مدح اولاد على ( ع ) را مينمود و طلب يارى براى آنان كرده و فضائل آنان را با بانگ بلند بيان ميساخت و علنا ميگفت