محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )
114
شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )
بخش سوم : بنى مروان حكومت اسلامى از فرزندان سفيان پس از هلاكت يزيد منتقل بمروان گرديد و مروان رياست را به عهده گرفت ، و 9 ماه حكومت كرد در اين 9 ماه چون از يك سو با دستهء سفيانيها مىجنگيد و از سوى ديگر با ابن زبير ، فرصت براى اظهار مقاصد خود در شكنجه و آزار دادن پيدا نكرد ، ولى در عرض اين مدت كوتاه روش معاويه و يزيد را تعقيب ميكرد : سب على ( ع ) بر روى منبرها ادامه داشت ، و خونخوارانى امثال عبيد اللّه بن زياد و حصين بن نمير و شرحبيل بن ذى الكلاع را به خود پناه داده و براى مبارزه با توابين كه در رأس آنان سليمان بن صرد خزاعى و مسيب بن نجبهء فزارى و عبد اللّه ازدى و امثال آنان از رؤساى شيعه قرار داشتند آنانرا مجهز كرد . توابين 5 هزار نفر بودند و اول جمعيتى هستند كه براى مطالبه خون حسين ( ع ) قيام نمودند ، ولى اغلب آنان كشته شده و بانواع بلاها گرفتار گرديدند . پس از مروان حكومت بدست فرزند عبد الملك رسيد عبد الملك حاكم شام شد و عبد اللّه بن زبير سلطنت حجاز را اشغال نمود ، و دربارهء عراق با يكديگر نبرد مينمودند و جنگهاى خونينى بين طرفين واقع شد ، ولى هردو در كشتار و شكنجه پيروان على ( ع ) متحد بودند عبد الملك و پدرش مروان براى كشتن توابين بعبيد اللّه ابن زياد كمك كرد و ابن زبير مختار و پيروان او را كشت . فرزند زبير مسعودى مينويسد : مصعب مختار و پيروان او را كه حدود 7 هزار نفر بودند از بين برد همه اين هفت هزار نفر مطالبه خون حسين ( ع ) را مينمودند مصعب مختار را كشت و زنان او را آورده و گفت بايد از مختار بيزارى بجوئيد . همه آنان باستثناء دو نفر بيزارى جستند ، ولى آن دو نفر گفتند : ما از مردى كه اعتقاد به خدا داشت ، روزه ميگرفت ، نماز شب ميخواند ، خونش را در راه خدا و رسول او و كشتن قاتلين فرزند رسول خدا ( ص ) و پيروانش ريخت و قلبهائى را خنك كرد بيزارى نمىجوئيم . مصعب نامهاى بعبد اللّه بن زبير برادرش نوشت ، و حرف آن دو زن را منعكس نمود عبد اللّه پاسخ داد كه اگر از عقيده خود برگشتند آزادند و اگر برنگشتند آنها را بكش . مصعب آنانرا در مقابل برق شمشير قرار داد . يكى از آنها بيزارى