محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )
104
شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )
سرزمين شد و جنگ كرد من بودم » . « معاويه دستور داد كه حجر و ياورانش از على ( ع ) بيزارى جسته او را لعنت كنند ، و نسبت بعثمان اظهار دوستى نمايند . هركس بيزارى جسته و اظهار دوستى كند آزاد است ، و كسى كه مخالفت نمايد كشته مىشود . » « عدهاى پيش معاويه درباره شفاعت اين عده آمدند ، آنگاه كه شفاعت را پذيرفت 8 نفر ديگر باقى مانده بودند ، برائت را بر آنان عرضه داشت شش نفر نپذيرفتند و 2 نفر ديگر قبول كردند ، كه پيش معاويه بروند و آنجا همكارى و ارادت خود را اعلام نمايند . حرفشان قبول شد و 6 نفر ديگر از دنيا رفتند و اول دستهايكه با شكنجه و زجر كشته شدند اين 6 نفر بودند » . « دو نفر باقيمانده را پيش معاويه بردند ، يكى از آنها به زبان از على ( ع ) بيزارى جست ، ولى ديگرى زير بار نرفت و در حضور معاويه بعثمان و معاويه هرچه خواست گفت معاويه او را پيش زياد برگردانده و دستور داد كه بدترين قتلها را درباره او اجرا نمايد . زياد او را زندهزنده دفن كرد ! ! » « چهقدر انسان ناراحت مىشود كه يكى از زمامداران مسلمين عدهاى را بدون جرم تعقيب كند ، و بدعتها را حلال بداند ! ! . . » آيا تعجب ندارد ، كه پيشواى مسلمين به خود اجازه دهد عدهاى از كسانى كه خونشانرا خدا محفوظ نموده بريزد و بدون اينكه آنها را ببيند ، و يا دفاع آنها را بشنود ، يا اجازه دفاع بدهد دستور مرگ بدهد ؟ ! عدهاى كه نامه مينوشتند ؛ كه ما وفادار بدستگاه تو هستيم و قصد بىوفائى نكردهايم فراوان بودند ، ولى حرف آنان فايدهاى نداشت . كشته شدن « حجر » تأثير عجيبى در روحيه مردم گذاشت . ربيع بن زياد موقعى كه داستان حجر را شنيد ، از شدت غم از دنيا رفت . بابى اسحاق سبيعى گفتند : چه وقت مردم ذليل شدند ؟ گفت : موقعى كه امام حسن ( ع ) از دنيا رفت ، زياد برادر معاويه شد ، و حجر بن عدى كشته گرديد . و معاوية بن خديج گفت : مگر نمىبينيد كه ما براى قريش مبارزه ميكنيم و خود را براى حفظ سلطنت آنان بكشتن ميدهيم ولى آنان حمله بفرزندان عموى ما كرده و آنانرا ميكشند ؟ ! و عايشه گفت : از رسولخدا ( ص ) شنيدم كه فرمود : در عذراء عدهاى